تبليغاتX
جمعیت کور و کچل‏های زاگال مقیم مرکز - معنويت
نماز ظهر مي‎خواندم.

صداي قرآن مي آمد. قرائتي شگفت انگيز، با لحني آرام و دلنشين. دل را مي‌برد.

نماز که تمام شد، ناخودآگاه جذب صدا شدم. کنارش نشستم. پسر جواني بود، به نظر عرب مي‌آمد. از مغرب، مصر، ... چه فرقي مي‌کند. يک صفحه از قرآن را مي‌خواند، بعد سرش را بالا مي‌گرفت و همان صفحه را از حفظ مي‌خواند.

پرسيدم چه مي‌کني؟ داري حفظ مي‌کني؟

گفت نه، دور مي‌کنم. مي‌خواهم براي رمضان هرچه بيشتر آماده باشم...

+ نوشته شده در سه شنبه 19 خرداد1388ساعت 1:48 توسط سردار |