سلام،
در گير و دار انتخابات ايالات متحده ما هم از بحثهای سياسیشون بیبهره نبوديم. تلويزيون اينجا (بدون احتساب کانالهای پولی) بالغ بر صد کانال تلويزيونی داره. خيلیهاشون داشتند بحث سياسی میکردند. بنابراين فيض بردن اجتناب ناپذير بود!
تفاوتهايی در نگرش مردم به انتخابات ديدم که برايم خيلی جالب بود. همون موقع اين نکات رو يادداشت کردم و يه پيشنويسی تهيه کردم به اميد اينکه يه روزی روی وبلاگ قرارشون بدم اما تا الان اين فرصت دست نداد. اصولا تفاوتها باعث میشوند انسان چيز ياد بگيره. همان طور که در قرآن آمده است که: "يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَىٰ وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا" و يا "وَالَّذِينَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَن يَعْبُدُوهَا وَأَنَابُوا إِلَى اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرَىٰ ۚ فَبَشِّرْ عِبَادِ ﴿*﴾ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ ۚ أُولَٰئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ ۖ وَأُولَٰئِكَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ". تفاوت باعث میشه توی برخی ديفالتها تجديد نظر کنه و شايد از لوکال ماکزيممها فرار کنی. انشاءالله بتوانم به لطف خدا مطلب را به طريق درستی بنويسم. قصد بر قضاوت نداشتهام، تنها خواستهام که تفاوتهايی که ديدم را نشان دهم و اميدوارم لحنم نيز همين را نشان دهد.
دين:
کمتر ديدم که کانديدايی بر ديندار بودن خود تاکيد کند. بيشتر بحث حمايت از ايدههای دينی است که مطرح است. مثلا جمهوری خواهان با سقط جنين، قانونی شدن ازدواج همجنسها مخالفند؛ به همين دليل مسيحيان متعصب از آنها حمايت میکنند. آماری که اخيرا منتشر شده است، نشان میدهد که تنها گروه آماری که نظرشان نسبت به جمهوری خواهان منفیتر نشده است افرادی هستند که هفتهای يک بار به کليسا میروند. بازی با احساسات مذهبی بر اساس دکترين حزب مشخص میشود نه به دليل شخصيت فردی بنابراين نسبت ريای فرد کاهش میيابد.
دلتا:
اينجا بيشتر به دلتای فايدهی افراد توجه میکنند. خوبیها و بدیهای افراد را جمع میزنند و اون کسی که براشون در نهايت نتيجهی مثبتتری دارد رو انتخاب میکنند. مثلا برخی افراد که میخواهند ماليات کمتری بدهند با وجود اينکه بنيادی با جمهوری خواهان مشکل دارند به اين دليل به آنها رای میدهند. مساله برای خيلیها سود نهايی است. وجود اشتباه در شخص را میپذيرند و انتظار ندارند که او سوپرمن باشد. البته در مورد رئيس جمهور فعلی کمی اين ديد تغيير کرده است. اصطلاح معروفی اينجا دارند که میگويد: "ما که نمیخواهيم پاپ انتخاب کنيم". به عبارتی به مسايل صفر و صد نگاه نمیکنند بلکه به دلتا توجه میکنند (جالب بود متنی از آقای مخملباف در اين مورد را خواندم، البته آن متن موضعگيری سياسی داشت. ظاهرا اين خصوصيتی از ايرانیهاست). اما بعد از اينکه شخص انتخاب شد، بايد تمام وعدههايی که داده بود را محقق کند. پیگيری کردن اين امر حتی در موافقين نيز ديده میشود. منتقد حداقل میتواند حرفش را بزند و لزوما مخالف ديده نمیشود.
شرايط حساس کنونی:
خيلی اين حرف براشون معنی نداره. تحملشان خيلی کم است و بنابراين قبول نمیکنند که حتی به صورت مقطعی شرايط بد باشد. اصلا صبور نيستند و به محض بروز مشکل در افراد يا در سياستها شروع به مخالفت و انتقاد میکنند.
حق مسلم:
سئوال کردن، عدم دادن رای اعتماد و حتی استيضاح خود رئيس جمهور (البته ورژنهای اينجاييش) حق مجلس است. وقتی انسان نافرهيختهای از سياست حذف میشود، بسيار شيک استعفای خود را میدهد و میرود؛ به خشنود شدن دل دشمنان، سياسی بازی و اينها کاری ندارد. پس از معلوم شدن کار ناصوابش نيز کسی برای او دل نمیسوزاند. مورد سنگينترين انتقادها، اهانتها، طنزپردازیها و ... قرار میگيرد و همه میدانند که مستحق آن است. بدترين کار يک شخص و مخصوصا سياستمدار دروغ گفتن (البته اگر صداش در بياد) است. البته اشتباه برخی از سياستمداران پس از دورهی آنها تنها مورد قضاوت اذهان عمومی قرار میگيرند و مصونيتهای سياسی دارند.
کانديداها:
علاوه بر گرفتن عکسهای خوش تيپ، سفرهای متعدد و ... کانديداها توان صحبت، استدلال، ارائهی برنامهها/ديدگاهها و ... را دارند. اصلا برای اين کانديد شدهاند که چنين توانايیهايی را دارا هستند. تلويزيون (کلا رسانه) نيز چون به اندازهی کافی کانال و وقت دارد، توان پوشش تمام آنها را دارند. اين برنامهها فراتر از شعار است. ثبت میشوند و بعدا مرور میشوند. مثلا بعد از صد روز بررسی میشود که چقدر اين کانديدا خوش قول بود و به وعدههايش عمل کرد. استثناهايی هم در توانايی تحليل کانديداها وجود دارد. در چنين مواردی معمولا معاونين شخص نقش کليدیای را ايفا میکنند.
در نهايت باز هم تاکيد میکنم، در اين تفاوتها هدف مقايسه نداشتهام، تنها زيرمجموعهای از چيزهايی که به نظرم متفاوت بود را بيان کردم. بررسی من هم به عنوان يک شخص غير فعال بود و لزوما دقيق و کامل نيست.
يا حق