يکی ميگه لاست نگاه ميکنم. کسی که فريندز نديده باشه هم که ظاهراً وجود نداره.
چند وقت پيش، سیدیهای مدرسه موشها را خريدم، پنج تا سیدی. شهر موشها را نميگم ها! مدرسه موشها.
تا امروز، يک سيزن را ديدم. آخر سيزن اول کاراکتر نارنجی وارد شد. کپل که سربهسر نارنجی ميگذاره، شيطنت نهفته کودک درون آدم قلقلکش پيدا ميکنه.
--
در حدود سمت چپ قفسه سينه ناحيهای وجود دارد که ميگويند قلب آنجاست. هر چند تقريباً مطمئنم که در آن حوالی قفسه سينهام چنين موجودی وجود ندارد، اما اون دور و بر، درد ميکند بد جور. به قول قديمیها، آش نخورده و دهن سوخته.
--
شيطنت نهفته کودک درون هم تسلی اين درد نميشه، لامصّب...
تکذيب ميکنم آقا. عاشق خودتی و جد و آبادت...