تبليغاتX
جمعیت کور و کچل‏های زاگال مقیم مرکز - بازسازی خود
با ع.خ در گوشه ای خلوت کرده بودیم. از تجربیات خودش می گفت. تحلیل قشنگ و جالبی داشت. اینکه بعضی اتفاق ها در زندگی بشر اتفاق می افتد که در طی آن، انسان احساس می کند کلاْ زیر پرس له و لورده شده و از بین رفته است. بعد از تخریب کلی، کم کم نوبت به مرحله ی بازسازی می رسد. انسان سعی می کند خودش را از نو تعریف کند، خودش را از نو بسازد. با معیارها و دیدگاه های جدید، خود جدیدی برای خود ایجاد کند. او می گفت فوت پدرش مصداقی از همان اتفاق ها برای او بوده است. بعد از آن حادثه ی دردناک، کاملاْ نابود شد، و بعد از آن آهسته آهسته خود جدیدی ساخت.

در روزمرگی عجیبی هستیم. غرور و سرخوشی خیلی وقتها از یادمان می برد که از کجا آمده ایم و به کجا می رویم. گاهی اوقات لازم می شود که  آنقدر با شدت به زمین بخوریم که تمام غرور و تکبرمان نیست و نابود بشود. هر چقدر فکر می کردیم که توانا هستیم و انجام خیلی از کارها در توان ماست، تازه می فهمیم که پوچیم. لحظاتی هستند که در آن هیچ کسی نیست که یاور باشد، یا هیچ کسی نیست که «بتواند» یاور باشد. تنها کورسوی امید همان کسی است که کمتر وارد محاسباتمان می شد. تنها آن وقت هست که قلباْ درک می کنیم که هر چه هست و نیست از جای دیگر است، از کس دیگر است.

یا من تحل به عقد المکاره...

+ نوشته شده در سه شنبه 18 فروردین1388ساعت 16:47 توسط سردار |