همه با تعجب به تخته نگاه می کردند. به نظر اشکالی نمی رسید، اما حاصل کار ناآشنا و غریب بود. استاد چندی به تخته خیره نگاه کرد و پس از اینکه از درستی روش خود اطمینان حاصل کرد، رو به شاگردان کرد و پرسید: «کسی مشکلی دارد؟»
یکی گفت: « استاد جوابی که درآوردید با کتاب نمی خواند».
و استاد این طور در مقام پاسخ درآمد که کتاب هم توسط یک انسان مثل همه ی ما نوشته شده است. اگر آقای ایکس در فلان زمان به جواب متفاوتی رسیده دلیل محکمی بر اشتباه بودن کار ما نیست. از ما خواست که اگر اشکالی در روند کار دیدیم به او بگوییم. مدتی بر سر اثبات صبر کردیم. نه خودش و نه ما توانستیم اشکالی دربیاوریم. جلسات بعدی نیز کسی نتوانست مشکلی در بیاورد.
واینطور شد که تا پایان سال و حتی در امتحان نهایی از صورتی از یک قضیه استفاده کردیم که خود طراح قضیه آنرا به شکل دیگری بیان کرده بود.