تبليغاتX
جمعیت کور و کچل‏های زاگال مقیم مرکز

به نام خدا

سلام،

بحث کلاس در مورد انواع شبکه‌های صف‌بندی (Queueing Networks) بود. استاد پس از معرفی مدلی که در آن اشتراک يک صف برای چندين سرويس دهنده (server) وجود دارد، گفت:

"I remember mid 70s when from multiple queues, banks went to single queues. They realized it does not make sense to have several queues."

+ نوشته شده در سه شنبه 24 شهریور1388ساعت 13:57 توسط بابا نعیم |

به نام خدا

سلام،


دوستی دارم متولد اردن، در کويت بزرگ شده است، در عربستان تحصيل کرده است و الان نزد ما مشغول تحصيلات عاليست. تا هشت ماه پيش اهل هيچ کشوری نبود. پدرش در مصر درس خوانده و تحصيلات عالی او در بريتانيا بوده است. در حال حاضر در عربستان مشغول طبابت است، او هنوز هم اهل کشوری نيست. مادر او اهل اردن است. يکی از خواهرانش در بحرين زندگی می کند و برادرش اهل کاناداست و ... البته پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌هايش همه اهل يک مکان هستند. فکر کنم تا حالا حدس زده باشيد کجا.

خيلی انسان صبوری است، و من پيش او شاگردی صبر می‌کنم. او هشت ماه پيش اهل ايالات متحده شد ...
+ نوشته شده در دوشنبه 16 شهریور1388ساعت 22:28 توسط بابا نعیم |

+ نوشته شده در شنبه 31 مرداد1388ساعت 4:7 توسط بابا نعیم |

به نام خدا

سلام،

سر ناهار بود. جان از نَن در مورد چين سئوال می‌کرد. بحث به اقتصاد رسيد و صادرات و اين‌که شاخص توليد خالص ملی چين در اين شرايط بد اقتصاد جهانی کاهش نداشته و بلکه افزايش يافته. نَن گفت اما مهم اينه که چين هنوز کشوری در حال توسعه است و زيرساخت‌های لازم رو نداره و بنابراين نمی‌شه اين رقم رو با کشورهای توسعه يافته مقايسه کرد. مقدار زيادی از سودهای توليدات بايد خرج ايجاد زيرساخت‌ها بشه.

من از اقتصاد خيلی سرم نمی‌شه. اما ياد جملاتی از کتاب ادبيات افتادم: ايران سرزمين نهرهای جاری است ايران سرزمين معادن و ...، ياد نوجوانی که هسته‌ی ويندوز رو فارسی کرد، ياد استقبال از تيم روبوکاپ که مقاله‌اش اول شده بود و ياد خيلی چيزهای ديگه ...

+ نوشته شده در پنجشنبه 1 مرداد1388ساعت 18:31 توسط بابا نعیم |

به نام خدا

سلام،

اين فيلم کوتاه مرتبط با متنی است که قبلا نوشتم.

+ نوشته شده در پنجشنبه 14 خرداد1388ساعت 0:0 توسط بابا نعیم |

به نام خدا


سلام،

در گير و دار انتخابات ايالات متحده ما هم از بحث‌های سياسی‌شون بی‌بهره نبوديم. تلويزيون اين‌جا (بدون احتساب کانال‌های پولی) بالغ بر صد کانال تلويزيونی داره. خيلی‌هاشون داشتند بحث سياسی می‌کردند. بنابراين فيض بردن اجتناب ناپذير بود!

تفاوت‌هايی در نگرش مردم به انتخابات ديدم که برايم خيلی جالب بود. همون موقع اين نکات رو يادداشت کردم و يه پيش‌نويسی تهيه کردم به اميد اين‌که يه روزی روی وبلاگ قرارشون بدم اما تا الان اين فرصت دست نداد. اصولا تفاوت‌ها باعث می‌شوند انسان چيز ياد بگيره. همان طور که در قرآن آمده است که: "يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَىٰ وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا" و يا  "وَالَّذِينَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَن يَعْبُدُوهَا وَأَنَابُوا إِلَى اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرَىٰ ۚ فَبَشِّرْ عِبَادِ ﴿*﴾ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ ۚ أُولَٰئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ ۖ وَأُولَٰئِكَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ". تفاوت باعث می‌شه توی برخی ديفالت‌ها تجديد نظر کنه و شايد از لوکال ماکزيمم‌ها فرار کنی. ان‌شاءالله بتوانم به لطف خدا مطلب را به طريق درستی بنويسم. قصد بر قضاوت نداشته‌ام، تنها خواسته‌ام که تفاوت‌هايی که ديدم را نشان دهم و اميدوارم لحنم نيز همين را نشان دهد.

دين:
کم‌تر ديدم که کانديدايی بر دين‌دار بودن خود تاکيد کند. بيش‌تر بحث حمايت از ايده‌های دينی است که مطرح است. مثلا جمهوری خواهان با سقط جنين، قانونی شدن ازدواج هم‌جنس‌ها مخالفند؛ به همين دليل مسيحيان متعصب از آن‌ها حمايت می‌کنند. آماری که اخيرا منتشر شده است، نشان می‌دهد که تنها گروه آماری که نظرشان نسبت به جمهوری خواهان منفی‌تر نشده است افرادی هستند که هفته‌ای يک بار به کليسا می‌روند. بازی با احساسات مذهبی بر اساس دکترين حزب مشخص می‌شود نه به دليل شخصيت فردی بنابراين نسبت ريای فرد کاهش می‌يابد.

دلتا:
اين‌جا بيش‌تر به دلتای فايده‌ی افراد توجه می‌کنند. خوبی‌ها و بدی‌های افراد را جمع می‌زنند و اون کسی که براشون در نهايت نتيجه‌ی مثبت‌تری دارد رو انتخاب می‌کنند. مثلا برخی افراد که می‌خواهند ماليات کم‌تری بدهند با وجود اين‌که بنيادی با جمهوری خواهان مشکل دارند به اين دليل به آن‌ها رای می‌دهند. مساله برای خيلی‌ها سود نهايی است. وجود اشتباه در شخص را می‌پذيرند و انتظار ندارند که او سوپرمن باشد. البته در مورد رئيس جمهور فعلی کمی اين ديد تغيير کرده است. اصطلاح معروفی اين‌جا دارند که می‌گويد: "ما که نمی‌خواهيم پاپ انتخاب کنيم". به عبارتی به مسايل صفر و صد نگاه نمی‌کنند بلکه به دلتا توجه می‌کنند (جالب بود متنی از آقای مخملباف در اين مورد را خواندم، البته آن متن موضع‌گيری سياسی داشت. ظاهرا اين خصوصيتی از ايرانی‌هاست). اما بعد از اين‌که شخص انتخاب شد، بايد تمام وعده‌هايی که داده بود را محقق کند. پی‌گيری کردن اين امر حتی در موافقين نيز ديده می‌شود. منتقد حداقل می‌تواند حرفش را بزند و لزوما مخالف ديده نمی‌شود.

شرايط حساس کنونی:
خيلی اين حرف براشون معنی نداره. تحملشان خيلی کم است و بنابراين قبول نمی‌کنند که حتی به صورت مقطعی شرايط بد باشد. اصلا صبور نيستند و به محض بروز مشکل در افراد يا در سياست‌ها شروع به مخالفت و انتقاد می‌کنند.

حق مسلم:
سئوال کردن، عدم دادن رای اعتماد و حتی استيضاح خود رئيس جمهور (البته ورژن‌های اينجاييش) حق مجلس است. وقتی انسان نافرهيخته‌ای از سياست حذف می‌شود، بسيار شيک استعفای خود را می‌دهد و می‌رود؛ به خشنود شدن دل دشمنان، سياسی بازی و اين‌ها کاری ندارد. پس از معلوم شدن کار ناصوابش نيز کسی برای او دل نمی‌سوزاند. مورد سنگين‌ترين انتقادها، اهانت‌ها، طنزپردازی‌ها و ... قرار می‌گيرد و همه می‌دانند که مستحق آن است. بدترين کار يک شخص و مخصوصا سياست‌مدار دروغ گفتن (البته اگر صداش در بياد) است. البته اشتباه برخی از سياست‌مداران پس از دوره‌ی آن‌ها تنها مورد قضاوت اذهان عمومی قرار می‌گيرند و مصونيت‌های سياسی دارند.

کانديداها:
علاوه بر گرفتن عکس‌های خوش تيپ، سفرهای متعدد و ... کانديداها توان صحبت، استدلال، ارائه‌ی برنامه‌ها/ديدگاه‌ها و ... را دارند. اصلا برای اين کانديد شده‌اند که چنين توانايی‌هايی را دارا هستند. تلويزيون (کلا رسانه) نيز چون به اندازه‌ی کافی کانال و وقت دارد، توان پوشش تمام آن‌ها را دارند. اين برنامه‌ها فراتر از شعار است. ثبت می‌شوند و بعدا مرور می‌شوند. مثلا بعد از صد روز بررسی می‌شود که چقدر اين کانديدا خوش قول بود و به وعده‌هايش عمل کرد. استثناهايی هم در توانايی تحليل کانديداها وجود دارد. در چنين مواردی معمولا معاونين شخص نقش کليدی‌ای را ايفا می‌کنند.

در نهايت باز هم تاکيد می‌کنم، در اين تفاوت‌ها هدف مقايسه نداشته‌ام، تنها زيرمجموعه‌ای از چيزهايی که به نظرم متفاوت بود را بيان کردم. بررسی من هم به عنوان يک شخص غير فعال بود و لزوما دقيق و کامل نيست.

يا حق

+ نوشته شده در چهارشنبه 30 اردیبهشت1388ساعت 23:27 توسط بابا نعیم |

به نام خدا

سلام،

استاد س. خطاب به من و حسين: "شما خودتون رو دست کم می‌گيريد فکر می‌کنيد کارتون کم ارزشه. فکر نکنيد کم‌تر از کسانی هستيد که اون ور دنيا ريسرچ می‌کنند." اون موقع حرفشون رو نفهميدم. فکر می‌کردم يک جور اميد دادن الکی و لفاظی هست. الان که اينجام می‌بينم که واقعا راست می‌گفتند. اين‌جا خرفت‌ترين آدم‌ها رو می‌بينی که با اميد و کوشش و ادامه دادن مستمر کاری که می‌کنند به نتيجه می‌رسند. نکته هوش و توانايی نيست، بلکه اميد و پشتکار آن‌هاست که آن‌ها را پيش می‌برد. وقتی سيستم درست اضافه می‌شود بهترين نتيجه را می‌گيرند.

چند وقتی است که از افرادی نامه‌هايی دريافت کرده‌ام که دليل اصلی نوشتن اين مطلب شد. نامه‌هايی که در پس آن‌ها الگوی مشابه نااميدی ديده می‌شود. بعضی از اين نامه‌ها به سخره گرفتن دستاوردهايی که در کشور داشته‌ايم می‌پردازند، برخی به ترويج اين‌که نبايد در انتخابات شرکت کرد و برخی ... جالب اين است که از همين افراد نامه‌هايی دريافت می‌کنم که ايرانيان باستان چنين بودند وچنان.

پرستش گذشته‌ی پرشکوه، به سخره گرفتن دستاوردهای کنونی و بستن پنجره‌ی اميد به آينده، می‌شود نسخه‌ای که به سرنگونی يک فرد، کشور و تمدن منتهی می‌شود. و بسيار روشن است که از چنين نسخه‌ای چه کسی سود می‌برد. می‌دانم اگر افرادی نبودند که چنين نسخه‌ای را پاره کنند به دانشگاه تهران، يونيوقسيتی دو تهران (به فرانسوی بخوانيد) می‌گفتيم؛ اگر کسی نبود که سی سال رنج بکشد احتمالا به زبان ديگری صحبت می‌کرديم و ... هرفردی که در تاريخ کاری کرده اين نسخه را زير پا گذاشته. رنج می‌برم وقتی می‌بينم مردم کشورم پيش طبيبی می‌روند که اين نسخه را برايشان می‌پيچد. شايد هم در طب خانگی به آن می‌رسند.

يکی از نامه‌هايی که بيش از همه آزارم داد نامه‌ای بود که ماهواره‌ی اميد را به تمسخر گرفته بود. صد البته اين نامه با سياست هم مخلوط بود. من نديده‌ام که اين غربی‌ها دستاوردی را که داشته‌اند به سخره بگيرند. در اين‌جا غرور ملی خيلی مهم است. هرکسی که آن را خدشه دار کند طرد می‌شود. وقتی سازمان فضايی‌شان کاری می‌کند همه خوشحال می‌شوند. در زمان رئيس جمهوری هرکه باشد: کندی، نيکسون، بوش، اوباما و ... فرقی نمی‌کند. اين دو مساله را از هم جدا می‌کنند. مسخره کردن دستاوردها به بهانه‌ی سياست برای من خنده‌دار نيست، تلخ است. می‌بينم که چگونه به بهانه‌ی يکی، ديگری پايمال می‌شود و ناخودآگاه خودباوری زير سئوال می‌رود.

من نمی‌گويم که همه‌ی مسائل خوب است و شرايط گل و بلبل. اما می‌دانم نابود کردن آن ناچيزی که مانده است و به دست می‌آيد دردی را دوا نمی‌کند. بايد به حداقل چيزی که داريم افتخار کنيم و روزنه‌های اميد را باز نگهداريم.

اميد چيز خوبی است، شايد بهترين چيزهاست و از دست دادن آن طاعون روح‌هاست.

+ نوشته شده در یکشنبه 4 اسفند1387ساعت 0:34 توسط بابا نعیم |

به نام خدا


سلام،

هميشه فکر می‌کردم مشکل از منه که نمی‌تونم از اين علوم رياضی که توی دانشگاه بهمون ياد دادند استفاده کنم. نمره‌ام خوب می‌شد اما بعدش به هيچ دردی نمی‌خورد. اين ترم يک درس دارم در مورد استفاده‌ی علم آمار در سيستم‌های کامپيوتری. تازه فهميدم که مشکل از من نبوده. چيزهايی که ياد می‌گرفتيم تئوری‌هايی که شايد برای برقی‌ها به درد می‌خورده با مثال‌های کاربردی برای آن‌ها بود. هيچ وقت از شهود برای انتقال مفاهيم استفاده نشد. الان دارم می‌فهمم علم آمار اساسا بر اساس شهوده و اتفاقا چقدر شيرينه.

اگر به طريق ديگری اين چيزها آموزش داده می‌شد و کمی از تکنولوژی‌های روز هم برای آن استفاده می‌شد خيلی فرق می‌کرد. من به جز در درس‌های پايه‌ای دانشگاه تا حالا با آقای تيلور برخورد نداشته‌ام. اما تا دلتون بخواد با اکسل کار کرده‌ام. آيا وقتش نيست که به جای اين‌که بهمون ياد بدند يه چيزای بی‌ربط رو اثبات کنيم ياد بگيريم که چه معنايی دارند و به چه دردی می‌خوردند. فکر کنم برای رشته‌ی کامپيوتر که اين جواب می‌ده. ياد حرف دکتر لوکس در مورد سطح انتزاع افتادم که در مورد حذف درس مدار و جايگزينی سيگنال به جای آن صحبت می‌کرد.

يا حق

+ نوشته شده در چهارشنبه 23 بهمن1387ساعت 21:36 توسط بابا نعیم |

به نام خدا


سلام،

در جواب بحث در مورد حجاب چيزی نوشتم که طولانی شد گفتم به عنوان يک مطلب جديد بنويسمش .....

اين بحث هم از نوع همون بحثی هست که من توی گروه انجام دادم. لزومی نداره دو تا چيز با هم مقايسه بشن. ضمنا در شرايط مقايسه اشتباهاتی رخ می‌دهد. ديدن لينکی که هوتن فرستاد توصيه می‌شود.

شما برای زنده موندن به خوردن آب، غذا و مواد معدنی نياز داريد. هر محدوديتی هم که داشته باشيد سعی می کنيد همه را استفاده کنيد. اگر آب مهم‌تره دليل نمی‌شه غذا نخوريد. اصولا بعضی مقايسه‌ها گمراه کننده است و باعث می‌شه انسان ارزش چيزی را اشتباهی تخمين بزنه.

دين راهی است برای سعادت انسان. يک سری دستور داده. شما بايد آن‌ها را رعايت کنيد تا سعادتمند شويد. حالا چه لزومی داره مقايسه‌شون کنيد. اين‌که يک شخصی هست که مهم‌تره رو انجام نمی‌ده ولی چسبيده به کم‌اهميت‌تره چه ربطی به شما داره؟! شما برای سعادت هردوش رو لازم داريد. من تا حالا با شرايطی مواجه نشدم که يکی تفنگی بر سرم بگذارد و بگويد بين يکی از اين گناه‌ها (ترک واجب) يکی رو انتخاب کن؛ مطرح کردن مساله‌ی بهينه‌سازی برای دستورات دين خيلی معنی ندارد.

در مورد لزوم حجاب و تاثيرش در سعادت انسان يکی از دوستان من که مطالعه کرده بود می‌گفت که شهيد مطهری در اين مورد کار تحقيقی انجام داده‌اند. می‌توانيد به اين تحقيق يا به تحقيقات مشابهی مراجعه کنيد. مشکل مطرح کردن چنين سئوالی در اين وبلاگ هم اينه که ما معمولا خودمون جواب دقيقی نداريم چون اطلاعاتمون دقيق نيست در اين مورد. تخصص کافی رو هم نداريم. من تا حالا به ياد ندارم کسی سئوالی به اين وبلاگ فرستاده باشه مبنی بر اين‌که من سرما خوردم، چه قرصی بايد بخورم.

در مورد سئوال اکبر آقا هم به نظر من اگر شما با بودنت در مجلسی باعث تاييد گناهی می‌شی يا مرتکب گناه می‌شی يا حداقل زشتی گناهی برات می‌ريزه (به صورت خلاصه اگر از خدا و خوبی دور می‌شی و برعکس به بدی نزديک می‌شی - می‌بخشيد که جوابم کلی هست، علمم بيش‌تر از اين نيست) بايد اون رو ترک کنی. اين موارد هم بايد توسط مرجع هر شخصی مشخص شوند. البته اگر دانش کافی در مورد حديث و قرآن داشتيم می‌تونستيم خودمون هم اون‌ها را استخراج کنيم. اگر موردت خيلی خاصه می‌تونی به سايت مرجعت رجوع کنی و يک سئوال براش بفرستی. معمولا سريع جواب می‌دهند.

الگوی تکرار شونده: مرجع درست و غلط چيزيه که خدا از آدم خواسته. برای دانستن آن بايد يا علم و تخصص درک حرف خدا رو داشت يا بايد پيش دانشمندش رفت. نمی‌شه با يک علم ديگه مسايل اين علم رو تحليل کرد. همون‌طوری که نمی‌شه با رياضی طبابت کرد.
+ نوشته شده در چهارشنبه 16 بهمن1387ساعت 18:38 توسط بابا نعیم |

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ


أَمَّن يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ وَيَجْعَلُكُمْ خُلَفَاءَ الْأَرْضِ ۗ أَإِلَٰهٌ مَّعَ اللَّهِ ۚ قَلِيلًا مَّا تَذَكَّرُونَ (سوره‌ی مبارکه‌ی نمل آيه‌ی ٦٢)


يا [كيست‌] آن كس كه درمانده را -چون وى را بخواند- اجابت مى‌كند، و گرفتارى را برطرف مى‌گرداند، و شما را جانشينان اين زمين قرار مى‌دهد؟ آيا معبودى با خداست؟ چه كم پند مى‌پذيريد.


پنج مرتبه اين آيه را با يک حمد تنها و يک صلوات بخوانيد و برای تمام مضطرهای دنيا مخصوصا اونهايی که غريبند دعا کنيد.
+ نوشته شده در دوشنبه 7 بهمن1387ساعت 19:30 توسط بابا نعیم |

به نام خدا

سلام،

در بخش قبلی تا اون‌جا پيش رفتيم که چگونه سود بانکی بر روی وام باعث مشکلات بعدی شد. اما اين مشکلات تنها بخشی از مشکلات به وجود آمده بودند. سيستم اقتصادی ديگری بر روی سيستم قبلی سوار شد که مشکلات رو حتی پيچيده‌تر کرد. فعاليت اقتصادی وام دادن و دريافت سود بر روی آن به حدی بزرگ بود که بتواند مستقل باشد. نتيجه نيز ظهور تجارت مشتقات اعتباری بود.

به اين ترتيب که توانايی خريد سهام برای اين تجارت ايجاد شد. از محل پول سهام خريداری شده بانک به افراد نيازمند وام می‌داد و سهام‌داران را در سود خود شريک می‌کرد. چون ميزان بازگشت سرمايه بستگی به زمان پرداخت شخص وام گيرنده بود ميزان سود پس گرفته شده يک تابع احتمالی (غير قطعی) بود که شديدا از بد حسابی وام گيرندگان تاثير می‌گرفت؛ به اين ترتيب که هرچه افراد بد حساب‌تر باشند سود سهام‌داران بيش‌تر خواهد بود. سود = ... * بد حسابی * ميزان سهام * ....

فرض کنيد شخصی می‌رود قمار خونه. به دستگاهی می‌رسد، هرچقدر می‌خواهد سرمايه گذاری کند پول می‌ريزد، کليدش رو فشار می‌ده و با توجه به اين‌که چه سه شکلی در کنار هم قرار می‌گيرند ضريبی از پول اوليه به او بازگردانده می‌شود. اين‌جا نيز ميزان برنده بودن قطعی نيست: ميزان برنده بودن = ... * قرار گرفتن اشکال * ميزان پول ورودی * .....

همون طور که می‌بينيد ميان دو پاراگراف اخير شباهت‌های بسياری است فقط نمونه‌ی متغيرها عوض شده. معماری يه چيزه: قمار. سهام‌داران تجارت مشتقات در حقيقت قماربازهايی بودند که بر روی بد حسابی وام گيرندگان شرط می‌بستند. همون طور که گفتم اين تجارت بر روی تجارت قبلی سوار شد (قمار بر روی ربا!!!!) و در نتيجه مستقيما از فراز و نشيب‌های آن متاثر می‌شد. تا قبل بروز مشکل قماربازان می‌بردند، بعد از بروز آن شروع کردند به باختن و داستان هر قماری همين است ..........

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالْأَنصَابُ وَالْأَزْلَامُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (سوره‌ی مبارکه‌ی مائده آيه‌ی ۹۰)
اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، شراب و قمار و بتها و تيرهاى قرعه پليدند [و] از عمل شيطانند. پس، از آنها دورى گزينيد، باشد كه رستگار شويد. (فولادوند)

به نظر می‌رسد، نظام‌های مالی که بر مبنای توليد چيزی نباشد خطرناک هستند (توليد پول بر روی کاغذ) چون به راحتی می‌توانند بازگشتی شوند و استک اورفلو بدهند! در حقيقت توليد چيزی است که آن‌ها را مهار می‌کند. مانند همين هستند فعاليت مخربی که دلال‌ها بر روی اقتصاد می‌گذارند هرچند که دلال بازی به هر حال به يک کالا وابسته است و بيش‌تر از يک حدی نمی‌تواند خطرناک شود.
+ نوشته شده در سه شنبه 10 دی1387ساعت 3:29 توسط بابا نعیم |

به نام خدا

سلام،

حدود يک ماه پيش يک سبد برای دوچرخه‌ام خريده بودم که دفعه‌ی سومی که ازش استفاده می‌کردم پايه‌اش شکست. حدود يک ماه بعد از خريد داشتم از دم فروشگاه رد می‌شدم، رفتم بهشون نشونش دادم و گفتم اين خيلی زود خراب شد. سبد رو پس گرفتند و ازم عذرخواهی کردند. گفتند تا نود روز اگر مشکلی در محصول پيش بياد يعنی محصول درست نبوده و ما پسش می‌گيريم!

بعضی محصولات خوراکی اينجا به اين ترتيب هستند که اگر دفعه‌ی اولی که می‌خريشون خوشت نياد يک نامه به شرکت سازنده می‌فرستی و شماره سريال و نام خودت رو ذکر می‌کنی و بعد از يک هفته چکی به اندازه‌ی ارزش اون محصول مياد دم در خونه‌ات.

عملا سيستم رقابتی به حدی شديده که کسی نمی‌تونه محصول خراب به مردم بندازه.

+ نوشته شده در شنبه 30 آذر1387ساعت 20:1 توسط بابا نعیم |

به نام خدا

سلام،

برام جالب بود که بدونم چرا اقتصاد آمريکا يک دفعه اينجوری کرفس شد. يکی از دوستام توی پروژه‌های بانکی بود و بنابراين آدم‌های زيادی رو توی اين زمينه می‌شناخت ازش سئوال کردم. نتيجه رو توی دو قسمت براتون توضيح می‌دم.
توی ايالات متحده و شايد بقيه ی جاهای دنيا يه چيزی وجود داره به نام اعتبار که وصله به شماره‌ی ملی. برای گرفتن کار، خونه، ماشين، اتصال آب، برق، تلفن، موبايل و .... اين شماره لازمه. يعنی عملا تويی و شماره‌‌ی مليت. اگر يک بار دست از پا خطا کنی و مثلا يکی از قبض‌هاتو پرداخت نکنی توی سوابقت ثبت می‌شه و آدم بدحسابی نام می‌گيری. وقتی می‌خواهی يک کار مالی انجام بدی طرفت می‌تونه با اجازه‌ی تو از سوابق مالی تو با خبر بشه و بفهمه که چه جور آدمی هستی. مردم با همين اعتبار به هم اعتماد می‌کنند. يه چيزی هم به نام کارت اعتباری مثل کارت بانکی ما روی همين اعتبارت بهت می‌دهند با اين تفاوت که می‌تونی باهاش خريد کنی بدون اين‌که پول داشته باشی به شرطی که بعدا پولش رو بدی (مثل قبض موبايل می‌ياد در خونه‌ات). ميزان توانايی خريدت با توجه به خوش حساب بودنت معلوم می شود.
توی همه جای دنيا رسمه که وقتی به يک نفر وام می‌دی مطمئن بشی که می‌تونه اونو پس بده. مثلا علاوه بر اين‌که يک ضمانت مثل خونه ازت می‌خواهند، سابقه‌ی مالی تو رو بررسی می‌کنند. مشخصه که با توجه به بحثی که در مورد اعتبار کردم با استفاده از شماره‌ی ملی در ايالات متحده به راحتی می‌شه اين کار رو کرد. برای به اجرا گذاشتن ضمانت هم معمولا اهرم‌های اجرايی و قضايی بسيار قوی‌ای ايجاد می‌شوند.
بعضی جاهای دنيا از جمله ايران!! و ايالات متحده روی وام اعطا شده سود دريافت می کنند. يعنی اگر بانک يا موسسه‌ای بهت وام می‌ده در عوض يه چيزی بيش‌تر از اون مقداری که بهت وام داده ازت پس می‌گيره. و اين يعنی تعريف کلاسيک ربا (کاری نداريم که چرا تو ايران اين رو حرام نکردن). معمولا هرچی تو ديرتر پول را برگردونی اين ميزان افزوده بيش‌تر می‌شه. يعنی مثلا اگر سررسيد بازگشت وامت برسه و نتونی پرداخت کنی بايد بعدا بيش‌ترشو پرداخت کنی. اين چرخه ادامه پيدا می‌کنه تا تو يا بانک ديگه مطمئن بشين عمرا نمی‌شه وام رو پرداخت کرد. اينجاست که اون ضمانت اوليه به اجرا گذاشته می‌شه و خونه يا هر ضمانتی که دادی رو حراج می‌کنند. مقدار وامت رو بر می‌دارند و بقيه‌اش رو بهت پس می‌دهند. در اينجا به اين می‌گويند ورشکستگی و تا ده سال توی سابقه‌ی وصل به شماره‌ی ملی می‌مونه. بدترين چيزی که می‌تونه توی سابقه‌ی يک شخص باشه ورشکستگيه و عمرا کسی ديگه بهش اعتماد نمی‌کنه. روش‌های ديگری نيز برای ورشکست شدن وجود داره که به اين بحث بی‌ربطه.
توی کشوری که تورم خيلی کمه به نفع وام دهنده است که وام گيرنده نتونه پول رو بده و سررسيدهای وامش به عقب بيافته. اين باعث می‌شه که سرمايه‌ی وام دهنده روی کاغذ بيش‌تر بشه. عملا يه جورايی براش يه تجارت سودآور می‌شه. بانک‌های آمريکا اينو کشف کردند و يواش يواش شروع کردند به عدم چک کردن سابقه‌ی افراد و کاهش محدوديت‌ها برای اعطای وام. فقط ضمانته رو می‌گرفتند و براشون مهم نبود که آدمه چی‌کاره هست. عملا برای اون‌ها روی کاغذ (ياد بهروان به خير؟!) هرچی طرفشون بدحساب‌تر باشه بهتره چون در نهايت پول بيش‌تری گيرشون می‌ياد. اين باعث شد تعداد آدم‌های بدحساب که وام گرفته‌اند زياد بشه.
يک ضربه‌ی اقتصادی کوچک به عنوان اثر پروانه‌ای (مثل افزايش مقطعی قيمت نفت) کافی بود که آدم‌ها نتونند وامشون رو پس بدهند. چون خيلی‌هاشون هم بدحساب بودند سريعا اعلام ورشکستگی کردند. بانک‌ها هم شروع کردند به اجرا گذاشتن ضمانت‌ها. ولی چون تعداد بالا رفت، بر اثر قانون عرضه و تقاضا به تدريج ارزش ضمانت‌ها که عمدتا املاک بود از مقدار بازگشتی که بانک‌ها روی کاغذ پيش بينی می‌کردند کم‌تر شد و اين يعنی ضرر. در نتيجه سهام بانک‌ها که تا آن روز به شدت افزايش می‌يافت درگير قانون جاذبه شد و با سرعت بيش‌تری شروع به سقوط کرد. وقتی ارزش سهام بانک‌های يک کشور سقوط می‌کند، همه‌ی تجارت‌های ديگر نيز مانند دومينو درگير می‌شوند چون بانک‌ها ديگر نمی‌توانند تسهيلات مالی لازم رو فراهم کنند.
نتيجه مشخصه، همه ضرر می‌کنند. چه کسی سود کرد؟ اونايی که از توليد سود روی کاغذ چه با خريد سهام بيش‌تر يا به عنوان مدير ارشد پشتيبانی کردند و در زمان رسيدن به نقطه‌ی اکسترمم، اين پشتيبانی رو با فروش سهام يا استئفا قطع کردند. ولی تعداد افرادی که سود کردند بسيار کم‌تر از اونايی بود که ضرر کردند.
کسانی که از اين کار پشتيبانی کردند عملا به صورت غير مستقيم از ربا پشتيبانی کردند.


اگر بخواهيم کمی هم پا توی کفش اونر فرزانه بکنيم:

وَأَخْذِهِمُ الرِّبَا وَقَدْ نُهُوا عَنْهُ وَأَكْلِهِمْ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ ۚ وَأَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ مِنْهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا (نساء 161)
و [به سبب‌] ربا گرفتنشان - با آنكه از آن نهى شده بودند - و به ناروا مال مردم خوردنشان، و ما براى كافرانِ آنان عذابى دردناک آماده كرده‌ايم. (فولادوند)
+ نوشته شده در جمعه 22 آذر1387ساعت 4:43 توسط بابا نعیم |

فکر کنم سال دوم راهنمايی بودم که معلم تاريخمون برای کلاس تاريخچه ی ضرب المثل "مگه شهر هرته" رو تعريف کرد. نمی دونم چقدر واقعيه يا نه ولی داستان به اين قراره:
سال ها پيش توی شهر هرت يه دزدی می ره خونه ی يه نفر دزدی. وقتی از ديوار می پره پايين چون ديوار بلند بوده دستش شديد می شکنه جوری که قابل درمان نبوده. فرداش می ره شکايت و طرف رو به دادگاه می کشونه که چرا ديوارت استاندارد نبوده و به من صدمه زده حالا ديگه من با اين دست ناقص چه جوری برم دزدی؟! صاحب خونه هم می گه به من ربطی نداره من فقط دستور ساخت اين خونه رو دادم. معمارش ديوار رو اين جوری ساخته. معمار رو ميارن می گه راستشو بخواين من وقتی داشتم طرح اين خونه رو می کشيدم يه خانمی دوان دوان از کوچه رد شد منم حواسم پرت شد! اندازه ی آجرها را يک و نيم برابر زدم و بنابراين ديوار يک و نيم برابر شد. خانمه رو ميارن که چرا تو کوچه می دويدی؟! هرچی باشه اينجا شهر هرته! جواب می ده که معلم مدرسه بچه مو تنبيه کرده بود داشتم می رفتم مدرسه. معلم رو ميارن و اون ديگه جوابی نداشته. رای بر اين می شه که دست معلمه رو هم عوض دست دزده بشکنن. ولی چون اون تنها معلم شهر بوده رضايت می دهند يکی از چشماش که برای تدريس لازم نبوده رو کور کنند!!
اين داستان برای من خيلی جالب بود. قسمتی از اين داستان که خيلی خالی بندی به نظر می آيد شکايت اون دزده هستش. اگه اونو باور کنی، باور بقيه ی داستان کار سختی نيست! من تا چند وقت پيش اون قسمت رو باورم نمی شد ولی يواش يواش داره دستگيرم می شه که خيلی هم خالی بندی نيست!!
ديدگاه مردم اينجا نسبت به جنگ عراق اينه که بچه هامون اونجا دارن کشته می شن، داريم اونجا پول خرج می کنيم برای برقراری دموکراسی. عوضش اين عراق های نامرد، بهمون حمله می کنند سربازهای زن تا دندون مسلح ما رو تنها گير می يارند و با دست خالی .... هيچکی در مورد بديهی شدن شنيدن خبر مرگ دويست نفر عراقی در يک روز و با يک بمب صحبتی نمی کنه، اتفاقی که در زندان ها افتاد ياد هيچکی نمی مونه. بديهيه که سربازها (که بچه های خودشونن) آدم های خير خواه و خوبی هستند پس عراقی ها بدند.
برای اين که بتونيد داستان شهر هرت رو باور کنيد بايد با استفاده از منطق دزده سيستم رو تحليل کنيد.

+ نوشته شده در شنبه 18 آبان1387ساعت 22:25 توسط بابا نعیم |

به نام خدا

اولين روزی از ماه رمضون بود که توی دانشگاه بودم. دم اذان ظهر خواستم برم نماز بخونم. از احمد پرسيدم که نماز کجا می خونند. يه جايی تو کتاب خونه رو بهم معرفی کرد.
قبله ی اينجا يکم عجيبه (شمال شرق، از روی قطب!) و من مثل ايران نمی تونستم از خورشيد قبله رو پيدا کنم. با دانشگاه هم هنوز اشنا نبودم. رسيدم اونجا. ديدم يه محوطه ای هست که فرش انداختند به طرف قبله. خيالم راحت شد. از اون روز نمازهام توی دانشگاه رو اونجا می خونم.
از اون روز تا حالا توی اين نماز خونه نشده کسی رو ببينم که دست به سينه نماز نخونه. می دونم که ايرانی توی دانشگاه زياد هست. دم اذان هم نمازخونه تقريبا شلوغ می شه.
+ نوشته شده در جمعه 3 آبان1387ساعت 1:28 توسط بابا نعیم |