به نام خدا
سلام،
بحث کلاس در مورد انواع شبکههای صفبندی (Queueing Networks) بود. استاد پس از معرفی مدلی که در آن اشتراک يک صف برای چندين سرويس دهنده (server) وجود دارد، گفت:
"I remember mid 70s when from multiple queues, banks went to single queues. They realized it does not make sense to have several queues."
سلام،
به نام خدا
سلام،
سر ناهار بود. جان از نَن در مورد چين سئوال میکرد. بحث به اقتصاد رسيد و صادرات و اينکه شاخص توليد خالص ملی چين در اين شرايط بد اقتصاد جهانی کاهش نداشته و بلکه افزايش يافته. نَن گفت اما مهم اينه که چين هنوز کشوری در حال توسعه است و زيرساختهای لازم رو نداره و بنابراين نمیشه اين رقم رو با کشورهای توسعه يافته مقايسه کرد. مقدار زيادی از سودهای توليدات بايد خرج ايجاد زيرساختها بشه.
من از اقتصاد خيلی سرم نمیشه. اما ياد جملاتی از کتاب ادبيات افتادم: ايران سرزمين نهرهای جاری است ايران سرزمين معادن و ...، ياد نوجوانی که هستهی ويندوز رو فارسی کرد، ياد استقبال از تيم روبوکاپ که مقالهاش اول شده بود و ياد خيلی چيزهای ديگه ...
سلام،
در گير و دار انتخابات ايالات متحده ما هم از بحثهای سياسیشون بیبهره نبوديم. تلويزيون اينجا (بدون احتساب کانالهای پولی) بالغ بر صد کانال تلويزيونی داره. خيلیهاشون داشتند بحث سياسی میکردند. بنابراين فيض بردن اجتناب ناپذير بود!
تفاوتهايی در نگرش مردم به انتخابات ديدم که برايم خيلی جالب بود. همون موقع اين نکات رو يادداشت کردم و يه پيشنويسی تهيه کردم به اميد اينکه يه روزی روی وبلاگ قرارشون بدم اما تا الان اين فرصت دست نداد. اصولا تفاوتها باعث میشوند انسان چيز ياد بگيره. همان طور که در قرآن آمده است که: "يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَىٰ وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا" و يا "وَالَّذِينَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَن يَعْبُدُوهَا وَأَنَابُوا إِلَى اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرَىٰ ۚ فَبَشِّرْ عِبَادِ ﴿*﴾ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ ۚ أُولَٰئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ ۖ وَأُولَٰئِكَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ". تفاوت باعث میشه توی برخی ديفالتها تجديد نظر کنه و شايد از لوکال ماکزيممها فرار کنی. انشاءالله بتوانم به لطف خدا مطلب را به طريق درستی بنويسم. قصد بر قضاوت نداشتهام، تنها خواستهام که تفاوتهايی که ديدم را نشان دهم و اميدوارم لحنم نيز همين را نشان دهد.
دين:
کمتر ديدم که کانديدايی بر ديندار بودن خود تاکيد کند. بيشتر بحث حمايت از ايدههای دينی است که مطرح است. مثلا جمهوری خواهان با سقط جنين، قانونی شدن ازدواج همجنسها مخالفند؛ به همين دليل مسيحيان متعصب از آنها حمايت میکنند. آماری که اخيرا منتشر شده است، نشان میدهد که تنها گروه آماری که نظرشان نسبت به جمهوری خواهان منفیتر نشده است افرادی هستند که هفتهای يک بار به کليسا میروند. بازی با احساسات مذهبی بر اساس دکترين حزب مشخص میشود نه به دليل شخصيت فردی بنابراين نسبت ريای فرد کاهش میيابد.
دلتا:
اينجا بيشتر به دلتای فايدهی افراد توجه میکنند. خوبیها و بدیهای افراد را جمع میزنند و اون کسی که براشون در نهايت نتيجهی مثبتتری دارد رو انتخاب میکنند. مثلا برخی افراد که میخواهند ماليات کمتری بدهند با وجود اينکه بنيادی با جمهوری خواهان مشکل دارند به اين دليل به آنها رای میدهند. مساله برای خيلیها سود نهايی است. وجود اشتباه در شخص را میپذيرند و انتظار ندارند که او سوپرمن باشد. البته در مورد رئيس جمهور فعلی کمی اين ديد تغيير کرده است. اصطلاح معروفی اينجا دارند که میگويد: "ما که نمیخواهيم پاپ انتخاب کنيم". به عبارتی به مسايل صفر و صد نگاه نمیکنند بلکه به دلتا توجه میکنند (جالب بود متنی از آقای مخملباف در اين مورد را خواندم، البته آن متن موضعگيری سياسی داشت. ظاهرا اين خصوصيتی از ايرانیهاست). اما بعد از اينکه شخص انتخاب شد، بايد تمام وعدههايی که داده بود را محقق کند. پیگيری کردن اين امر حتی در موافقين نيز ديده میشود. منتقد حداقل میتواند حرفش را بزند و لزوما مخالف ديده نمیشود.
شرايط حساس کنونی:
خيلی اين حرف براشون معنی نداره. تحملشان خيلی کم است و بنابراين قبول نمیکنند که حتی به صورت مقطعی شرايط بد باشد. اصلا صبور نيستند و به محض بروز مشکل در افراد يا در سياستها شروع به مخالفت و انتقاد میکنند.
حق مسلم:
سئوال کردن، عدم دادن رای اعتماد و حتی استيضاح خود رئيس جمهور (البته ورژنهای اينجاييش) حق مجلس است. وقتی انسان نافرهيختهای از سياست حذف میشود، بسيار شيک استعفای خود را میدهد و میرود؛ به خشنود شدن دل دشمنان، سياسی بازی و اينها کاری ندارد. پس از معلوم شدن کار ناصوابش نيز کسی برای او دل نمیسوزاند. مورد سنگينترين انتقادها، اهانتها، طنزپردازیها و ... قرار میگيرد و همه میدانند که مستحق آن است. بدترين کار يک شخص و مخصوصا سياستمدار دروغ گفتن (البته اگر صداش در بياد) است. البته اشتباه برخی از سياستمداران پس از دورهی آنها تنها مورد قضاوت اذهان عمومی قرار میگيرند و مصونيتهای سياسی دارند.
کانديداها:
علاوه بر گرفتن عکسهای خوش تيپ، سفرهای متعدد و ... کانديداها توان صحبت، استدلال، ارائهی برنامهها/ديدگاهها و ... را دارند. اصلا برای اين کانديد شدهاند که چنين توانايیهايی را دارا هستند. تلويزيون (کلا رسانه) نيز چون به اندازهی کافی کانال و وقت دارد، توان پوشش تمام آنها را دارند. اين برنامهها فراتر از شعار است. ثبت میشوند و بعدا مرور میشوند. مثلا بعد از صد روز بررسی میشود که چقدر اين کانديدا خوش قول بود و به وعدههايش عمل کرد. استثناهايی هم در توانايی تحليل کانديداها وجود دارد. در چنين مواردی معمولا معاونين شخص نقش کليدیای را ايفا میکنند.
در نهايت باز هم تاکيد میکنم، در اين تفاوتها هدف مقايسه نداشتهام، تنها زيرمجموعهای از چيزهايی که به نظرم متفاوت بود را بيان کردم. بررسی من هم به عنوان يک شخص غير فعال بود و لزوما دقيق و کامل نيست.
يا حق
سلام،
استاد س. خطاب به من و حسين: "شما خودتون رو دست کم میگيريد فکر میکنيد کارتون کم ارزشه. فکر نکنيد کمتر از کسانی هستيد که اون ور دنيا ريسرچ میکنند." اون موقع حرفشون رو نفهميدم. فکر میکردم يک جور اميد دادن الکی و لفاظی هست. الان که اينجام میبينم که واقعا راست میگفتند. اينجا خرفتترين آدمها رو میبينی که با اميد و کوشش و ادامه دادن مستمر کاری که میکنند به نتيجه میرسند. نکته هوش و توانايی نيست، بلکه اميد و پشتکار آنهاست که آنها را پيش میبرد. وقتی سيستم درست اضافه میشود بهترين نتيجه را میگيرند.
چند وقتی است که از افرادی نامههايی دريافت کردهام که دليل اصلی نوشتن اين مطلب شد. نامههايی که در پس آنها الگوی مشابه نااميدی ديده میشود. بعضی از اين نامهها به سخره گرفتن دستاوردهايی که در کشور داشتهايم میپردازند، برخی به ترويج اينکه نبايد در انتخابات شرکت کرد و برخی ... جالب اين است که از همين افراد نامههايی دريافت میکنم که ايرانيان باستان چنين بودند وچنان.
پرستش گذشتهی پرشکوه، به سخره گرفتن دستاوردهای کنونی و بستن پنجرهی اميد به آينده، میشود نسخهای که به سرنگونی يک فرد، کشور و تمدن منتهی میشود. و بسيار روشن است که از چنين نسخهای چه کسی سود میبرد. میدانم اگر افرادی نبودند که چنين نسخهای را پاره کنند به دانشگاه تهران، يونيوقسيتی دو تهران (به فرانسوی بخوانيد) میگفتيم؛ اگر کسی نبود که سی سال رنج بکشد احتمالا به زبان ديگری صحبت میکرديم و ... هرفردی که در تاريخ کاری کرده اين نسخه را زير پا گذاشته. رنج میبرم وقتی میبينم مردم کشورم پيش طبيبی میروند که اين نسخه را برايشان میپيچد. شايد هم در طب خانگی به آن میرسند.
يکی از نامههايی که بيش از همه آزارم داد نامهای بود که ماهوارهی اميد را به تمسخر گرفته بود. صد البته اين نامه با سياست هم مخلوط بود. من نديدهام که اين غربیها دستاوردی را که داشتهاند به سخره بگيرند. در اينجا غرور ملی خيلی مهم است. هرکسی که آن را خدشه دار کند طرد میشود. وقتی سازمان فضايیشان کاری میکند همه خوشحال میشوند. در زمان رئيس جمهوری هرکه باشد: کندی، نيکسون، بوش، اوباما و ... فرقی نمیکند. اين دو مساله را از هم جدا میکنند. مسخره کردن دستاوردها به بهانهی سياست برای من خندهدار نيست، تلخ است. میبينم که چگونه به بهانهی يکی، ديگری پايمال میشود و ناخودآگاه خودباوری زير سئوال میرود.
من نمیگويم که همهی مسائل خوب است و شرايط گل و بلبل. اما میدانم نابود کردن آن ناچيزی که مانده است و به دست میآيد دردی را دوا نمیکند. بايد به حداقل چيزی که داريم افتخار کنيم و روزنههای اميد را باز نگهداريم.
اميد چيز خوبی است، شايد بهترين چيزهاست و از دست دادن آن طاعون روحهاست.
به نام خدا
سلام،
هميشه فکر میکردم مشکل از منه که نمیتونم از اين علوم رياضی که توی دانشگاه بهمون ياد دادند استفاده کنم. نمرهام خوب میشد اما بعدش به هيچ دردی نمیخورد. اين ترم يک درس دارم در مورد استفادهی علم آمار در سيستمهای کامپيوتری. تازه فهميدم که مشکل از من نبوده. چيزهايی که ياد میگرفتيم تئوریهايی که شايد برای برقیها به درد میخورده با مثالهای کاربردی برای آنها بود. هيچ وقت از شهود برای انتقال مفاهيم استفاده نشد. الان دارم میفهمم علم آمار اساسا بر اساس شهوده و اتفاقا چقدر شيرينه.
اگر به طريق ديگری اين چيزها آموزش داده میشد و کمی از تکنولوژیهای روز هم برای آن استفاده میشد خيلی فرق میکرد. من به جز در درسهای پايهای دانشگاه تا حالا با آقای تيلور برخورد نداشتهام. اما تا دلتون بخواد با اکسل کار کردهام. آيا وقتش نيست که به جای اينکه بهمون ياد بدند يه چيزای بیربط رو اثبات کنيم ياد بگيريم که چه معنايی دارند و به چه دردی میخوردند. فکر کنم برای رشتهی کامپيوتر که اين جواب میده. ياد حرف دکتر لوکس در مورد سطح انتزاع افتادم که در مورد حذف درس مدار و جايگزينی سيگنال به جای آن صحبت میکرد.
يا حق
به نام خدا
سلام،
در جواب بحث در مورد حجاب چيزی نوشتم که طولانی شد گفتم به عنوان يک مطلب جديد بنويسمش .....
اين بحث هم از نوع همون بحثی هست که من توی گروه انجام دادم. لزومی نداره دو تا چيز با هم مقايسه بشن. ضمنا در شرايط مقايسه اشتباهاتی رخ میدهد. ديدن لينکی که هوتن فرستاد توصيه میشود.
شما برای زنده موندن به خوردن آب، غذا و مواد معدنی نياز داريد. هر محدوديتی هم که داشته باشيد سعی می کنيد همه را استفاده کنيد. اگر آب مهمتره دليل نمیشه غذا نخوريد. اصولا بعضی مقايسهها گمراه کننده است و باعث میشه انسان ارزش چيزی را اشتباهی تخمين بزنه.
دين راهی است برای سعادت انسان. يک سری دستور داده. شما بايد آنها را رعايت کنيد تا سعادتمند شويد. حالا چه لزومی داره مقايسهشون کنيد. اينکه يک شخصی هست که مهمتره رو انجام نمیده ولی چسبيده به کماهميتتره چه ربطی به شما داره؟! شما برای سعادت هردوش رو لازم داريد. من تا حالا با شرايطی مواجه نشدم که يکی تفنگی بر سرم بگذارد و بگويد بين يکی از اين گناهها (ترک واجب) يکی رو انتخاب کن؛ مطرح کردن مسالهی بهينهسازی برای دستورات دين خيلی معنی ندارد.
در مورد لزوم حجاب و تاثيرش در سعادت انسان يکی از دوستان من که مطالعه کرده بود میگفت که شهيد مطهری در اين مورد کار تحقيقی انجام دادهاند. میتوانيد به اين تحقيق يا به تحقيقات مشابهی مراجعه کنيد. مشکل مطرح کردن چنين سئوالی در اين وبلاگ هم اينه که ما معمولا خودمون جواب دقيقی نداريم چون اطلاعاتمون دقيق نيست در اين مورد. تخصص کافی رو هم نداريم. من تا حالا به ياد ندارم کسی سئوالی به اين وبلاگ فرستاده باشه مبنی بر اينکه من سرما خوردم، چه قرصی بايد بخورم.
در مورد سئوال اکبر آقا هم به نظر من اگر شما با بودنت در مجلسی باعث تاييد گناهی میشی يا مرتکب گناه میشی يا حداقل زشتی گناهی برات میريزه (به صورت خلاصه اگر از خدا و خوبی دور میشی و برعکس به بدی نزديک میشی - میبخشيد که جوابم کلی هست، علمم بيشتر از اين نيست) بايد اون رو ترک کنی. اين موارد هم بايد توسط مرجع هر شخصی مشخص شوند. البته اگر دانش کافی در مورد حديث و قرآن داشتيم میتونستيم خودمون هم اونها را استخراج کنيم. اگر موردت خيلی خاصه میتونی به سايت مرجعت رجوع کنی و يک سئوال براش بفرستی. معمولا سريع جواب میدهند.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ
أَمَّن يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ وَيَجْعَلُكُمْ خُلَفَاءَ الْأَرْضِ ۗ أَإِلَٰهٌ مَّعَ اللَّهِ ۚ قَلِيلًا مَّا تَذَكَّرُونَ (سورهی مبارکهی نمل آيهی ٦٢)
يا [كيست] آن كس كه درمانده را -چون وى را بخواند- اجابت مىكند، و گرفتارى را برطرف مىگرداند، و شما را جانشينان اين زمين قرار مىدهد؟ آيا معبودى با خداست؟ چه كم پند مىپذيريد.
به نام خدا
سلام،
به نام خدا
سلام،
حدود يک ماه پيش يک سبد برای دوچرخهام خريده بودم که دفعهی سومی که ازش استفاده میکردم پايهاش شکست. حدود يک ماه بعد از خريد داشتم از دم فروشگاه رد میشدم، رفتم بهشون نشونش دادم و گفتم اين خيلی زود خراب شد. سبد رو پس گرفتند و ازم عذرخواهی کردند. گفتند تا نود روز اگر مشکلی در محصول پيش بياد يعنی محصول درست نبوده و ما پسش میگيريم!
بعضی محصولات خوراکی اينجا به اين ترتيب هستند که اگر دفعهی اولی که میخريشون خوشت نياد يک نامه به شرکت سازنده میفرستی و شماره سريال و نام خودت رو ذکر میکنی و بعد از يک هفته چکی به اندازهی ارزش اون محصول مياد دم در خونهات.
عملا سيستم رقابتی به حدی شديده که کسی نمیتونه محصول خراب به مردم بندازه.
اگر بخواهيم کمی هم پا توی کفش اونر فرزانه بکنيم: