تبليغاتX
جمعیت کور و کچل‏های زاگال مقیم مرکز

تصور کنيد که يک روز صبح از خواب بيدار مي‌شويد، و همان‌طور که مي‌خواهيد شروع به صحبت کردن بکنيد متوجه مي‌شويد که دنيا جابه‌جا شده است. مردم متوجه نمي‌شوند که شما چه مي‌گوييد. شما تلاش مي‌کنيد که يک کلمه بگوييد، اما کلمه‌اي متفاوت از دهانتان بيرون مي‌آيد. شايد اصلاً نتوانيد صحبت کنيد، هر چقدر هم که تلاش کنيد. وقتي کسي با شما صحبت مي‌کند، حرفهايش به نظر شما بي‌ربط مي‌آيند.

اگر در چنين وضعيتي قرار گرفتيد، ناراحت نباشيد، و خودتان را گم نکنيد! شما در زماني که اصلاً به ياد نمي‌آوريد سکته‌ي مغزي کرده‌ايد، و اکنون وارد مرحله‌ي «افازي» شده‌ايد.

 

پس‌نوشت: بلابه دور، خدا آن روز را برايتان نياورد، عمري باسلامت.

 

+ نوشته شده در یکشنبه 25 اسفند1387ساعت 13:33 توسط سردار |

دو صفحه گريه نوشتم که مشق عشقت بود

بيا و خط بزن اين مشق با نگاهی باز...

+ نوشته شده در پنجشنبه 22 اسفند1387ساعت 17:58 توسط صادق |

کیک نبود، کادویی در کار نبود، مهمانی دعوت نشده بود.

تولد امسالم در آی سی یو گذشت. و چه کادوی تولدی بهتر از این، که صدای نفس کشیدن طبیعی اش را می شنوم. که هر چند وقت یک بار ‍‍‍پلکهایش باز می شوند، و چشمهای خسته اش به من می نگرند. سلمان چه خوب گفت، که بعد از اینکه خدا در سوره ی بقره از آزمایش و سختی می گوید، بعد از آن در می آید که: و بشر الصابرین.  باید صبر کنم. باید با ایمان قلبی خدا را صدا کنم.

عمه ام می گوید ماه صفر ماه شومی است. امید دارم که خوش قدمی ربیع الاول همراه با خبرهای خوب و خوش باشد.

+ نوشته شده در جمعه 9 اسفند1387ساعت 21:2 توسط سردار |

شب بیست و هفتم ماه صفر 1430 قمری. شب شهادت پیامبر اکرم و امام حسن مجتبی علیه السلام

برای اولین بار راهی میشی به سمت "مرکز اسلامی انگلیس" که با دیدن آدمهای بیرون و کسانی که وارد میشن و بیرون میان و حرفهایی که میزنن و ... از کلمه اسلامی همون مفهوم "دانشگاه آزاد اسلامی" برات تداعی میشه


سخنران داره صحبت میکنه و بعد از چندتا مثال در کمتر از 10 دقیقه باعث میشه که بیام بیرون و چند دقیقه ای هم از بیرون گوش کنم. اما با دیدن اطراف و ... تصمیم میگیرم که برم و قدم بزنم و بعد از این دو هفته حضورم اولین بار در تاریکی شب توی پیاده روهای شهری که مجلسش چه نقشه ها برای ما نکشیده. قدم زدنی تنها، به همراه صدای نوحه باصم که روی موبایل داشتم و صداش رو بلند کرده بودم. نیم ساعتی میرم و بر میگردم و میبینم نوحه خونی و سینه زنی هم شروع شده.

و من، کسیکه سالهاست دائم در سرم میگرده که امام حسن ع چقدر مظلومه که حتی در انتخاب کردن اسمش برای فرزندانشون هم شیعه ها رغبت خاصی ندارن، میبینم حتی در این سینه زنی اشاره ای نمیشه به این امام، به کسی که مقدمه راه امام حسین ع هست و ...

و داغی بیش از همیشه روی دلم میمونه و در تاریکی آلوده اینجا بر میگردیم خونه


شهادت امام حسن علیه السلام و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله رو به همه تسلیت میگم. انشاء الله از دعای فراموشمون نمیکنید

+ نوشته شده در سه شنبه 6 اسفند1387ساعت 17:36 توسط علیرضا |

به نام خدا

سلام،

استاد س. خطاب به من و حسين: "شما خودتون رو دست کم می‌گيريد فکر می‌کنيد کارتون کم ارزشه. فکر نکنيد کم‌تر از کسانی هستيد که اون ور دنيا ريسرچ می‌کنند." اون موقع حرفشون رو نفهميدم. فکر می‌کردم يک جور اميد دادن الکی و لفاظی هست. الان که اينجام می‌بينم که واقعا راست می‌گفتند. اين‌جا خرفت‌ترين آدم‌ها رو می‌بينی که با اميد و کوشش و ادامه دادن مستمر کاری که می‌کنند به نتيجه می‌رسند. نکته هوش و توانايی نيست، بلکه اميد و پشتکار آن‌هاست که آن‌ها را پيش می‌برد. وقتی سيستم درست اضافه می‌شود بهترين نتيجه را می‌گيرند.

چند وقتی است که از افرادی نامه‌هايی دريافت کرده‌ام که دليل اصلی نوشتن اين مطلب شد. نامه‌هايی که در پس آن‌ها الگوی مشابه نااميدی ديده می‌شود. بعضی از اين نامه‌ها به سخره گرفتن دستاوردهايی که در کشور داشته‌ايم می‌پردازند، برخی به ترويج اين‌که نبايد در انتخابات شرکت کرد و برخی ... جالب اين است که از همين افراد نامه‌هايی دريافت می‌کنم که ايرانيان باستان چنين بودند وچنان.

پرستش گذشته‌ی پرشکوه، به سخره گرفتن دستاوردهای کنونی و بستن پنجره‌ی اميد به آينده، می‌شود نسخه‌ای که به سرنگونی يک فرد، کشور و تمدن منتهی می‌شود. و بسيار روشن است که از چنين نسخه‌ای چه کسی سود می‌برد. می‌دانم اگر افرادی نبودند که چنين نسخه‌ای را پاره کنند به دانشگاه تهران، يونيوقسيتی دو تهران (به فرانسوی بخوانيد) می‌گفتيم؛ اگر کسی نبود که سی سال رنج بکشد احتمالا به زبان ديگری صحبت می‌کرديم و ... هرفردی که در تاريخ کاری کرده اين نسخه را زير پا گذاشته. رنج می‌برم وقتی می‌بينم مردم کشورم پيش طبيبی می‌روند که اين نسخه را برايشان می‌پيچد. شايد هم در طب خانگی به آن می‌رسند.

يکی از نامه‌هايی که بيش از همه آزارم داد نامه‌ای بود که ماهواره‌ی اميد را به تمسخر گرفته بود. صد البته اين نامه با سياست هم مخلوط بود. من نديده‌ام که اين غربی‌ها دستاوردی را که داشته‌اند به سخره بگيرند. در اين‌جا غرور ملی خيلی مهم است. هرکسی که آن را خدشه دار کند طرد می‌شود. وقتی سازمان فضايی‌شان کاری می‌کند همه خوشحال می‌شوند. در زمان رئيس جمهوری هرکه باشد: کندی، نيکسون، بوش، اوباما و ... فرقی نمی‌کند. اين دو مساله را از هم جدا می‌کنند. مسخره کردن دستاوردها به بهانه‌ی سياست برای من خنده‌دار نيست، تلخ است. می‌بينم که چگونه به بهانه‌ی يکی، ديگری پايمال می‌شود و ناخودآگاه خودباوری زير سئوال می‌رود.

من نمی‌گويم که همه‌ی مسائل خوب است و شرايط گل و بلبل. اما می‌دانم نابود کردن آن ناچيزی که مانده است و به دست می‌آيد دردی را دوا نمی‌کند. بايد به حداقل چيزی که داريم افتخار کنيم و روزنه‌های اميد را باز نگهداريم.

اميد چيز خوبی است، شايد بهترين چيزهاست و از دست دادن آن طاعون روح‌هاست.

+ نوشته شده در یکشنبه 4 اسفند1387ساعت 0:34 توسط بابا نعیم |