این مطلب رو از دو منبع شنیدم که نقل میکنم. شاید با خوندن مطلب غزه به ذهنم اومد که بیان کنم. از یک فرمانده ایرانی که در جنگهای 33 روزه در ستاد فرماندهی حزب الله بود و از طرف دیگه هم به نقل از فرمانده مستقیم عملیات از خود فرماندهان حزب الله که هردو نقل کننده از معتمدین هستن که از زبان این دو نفر نقل کردن
یادم نیست کدوم روز جنگ بود. اما اگه خاطرتون باشه اخبار اعلام کرد که اسرائیل زمانی که میخواست نیروهای خودش رو پشت سر حزی الله پیاده کنه و از پشت قیچی شون کنن، شکست خرد.
داستان این بود. اول به نقل از اون فرمانده ایرانی:
نیروهای حزب الله به شدت درگیر بودن. متوجه میشن که اسرائیل در حال پیاده کردن نیرو پشت سرشون با هلیکوپتر هستش. با مقر تماس میگیرن و جریان رو تعریف میکنن و در خواست میکنن پشت سرشون رو با توپخانه بزنن. بعد از قطع تماس اون فرمانده ایرانی تعریف میکنه و میگه ما حتی "یک" خمپاره برای شلیک نداشتیم. فردای اون روز، مجدد نیروها تماس میگیرن و میگن: از بابت دیشب خیلی ممنون، تمام شلیکها به هدف خورد و موقعیت سالم شد!
اما از بخشی از داستان از زبان فرمانده:
وقتی تماس قطع شد به حضرت زهرا سلام الله علیها گفتم: دیگه نمیدونم، خودتون درستش کنید ...
-----------
مطلب دیگه ای هم که خود حزب الله گفتن و اونهایی که اونجا بودن این بوده که تعداد زیادی از کشته های اسرائیلی با دست و پای قطع شده بودن که محل قطع نشان از برخورد ضربه شمشیر بوده، و این موارد بسیار زیاد بین کشته ها مشاهده میشده ...
جایی شنیدم، البته در مورد سند چیزی نمیدونم اما جایی نشنیدم که رد کرده باشن. وقتی روز عاشورا شد یادم نیست چند هزار ملک اومدن تا به امام حسین علیه السلام یاری بدن و آماده جنگ بودن. اما حضرت رد کردن ...
وَنَصَرْنَاهُمْ فَكَانُوا هُمُ الْغَالِبِينَ (و آنها را یاری کردیم تا بر دشمنان خود پیروز شدند) صافات - آیه 37
اين بار انگار قضيه فرق ميکند. فاجعه آنقدر بزرگه که باورش واقعاً سخته. و خوب و بد کاملاً مشخصه. ديگه حقيقت در پرده نيست. خاکستری نيست. سياه و سفيد معلومه. ديگه کمتر میبينم توی بحثها و صحبتها و حتی خبرگزاریها کسی صحبت از تروريست بودن حماس بکنه. حتی اگر بپذيريم که حماس اشتباه ميکنه، «جنايتهای» اسرائيل در مقابل «خراشهای» حماس خيلی خيلی ناچيزه. واقعاً باورش سخته. اين همه کشته، اين همه بچه، اين همه زن... نميدونم...
گاهی فکر ميکنم، وظيفهی من چيه؟ دعا کردن؟ راهپيمايی؟ همين؟ من که هيچ وقت توی اين راهپيمايیها شرکت نکردم. شايد قدم اول همين باشه. نميدونم...
گاهی فکر ميکنم، کاش يک کمی مثل دکتر و م.ج. سکيوريتی کار بودم، ميافتادم دنبال «هک» کردن سايتهای اسرائيلی...
گاهی ميگم، خدايا! يعنی اين کارهايی که اسرائيلیها با مردم فلسطين ميکنند، از کار قوم نوح و لوط و سبأ و ... بدتر نيست؟ اصلاً چرا يه عذاب اساسی، بر سر اينها نمياری؟ اصلاً چرا اين بنیاسرائيل عذاب نميشن؟
من که کاری نميکنم. قبول دارم. ولی کاش ميدونستم چيکار ميتونم بکنم. يعنی بدونم وظيفهی من توی اين وضعيت چيه...
نمی دانم چه حس و حال نهفته ای دارد، که یک ایرانی در آن با روضه ای به زبان فرانسوی می تواند اشک بریزد. چه حسی است، وقتی که می بینی یک سوییسی که یک کلمه فارسی نمی فهمد با نوحه ی «عمه ی سادات بیقراره» زار زار اشک می ریزد و بر سینه می کوبد. اینجا خبری از مداحان حرفه ای نیست. مردمان عادی نوحه می خوانند. هر که به زبان خود از حسین می گوید. اینجا علم های پر زرق و برق نیست. اینجا طبل نمی زنند، کسی زنجیر ندارد. اینجا کسی برای سینه زدن لخت نمی شود. اینجا گویا با همه ی عزاداری هایی که تاکنون دیده ام فرق دارد.
برای عشق به امام حسین آمده اند. خدایا... این چه نیرویی است، این چه عشقی است، که این انسانها از قومیت های مختلف را در شبی به این سردی، دور هم جمع کرده است. نه، اینها برای قیمه ی نذری نیامده اند. از شهرهای اطراف برای قیمه ی نذری به ژنو نمی آیند، اصلاْ نیازی به آن ندارند. و اینکه اصلاْ قیمه ی نذری هم نمی دهند!
این عاشورا، در مساجد معروف نبودم. پای نوحه ی مداح مشهوری سینه نزدم. سر صحبت های سخنرانان معتبر این شبها نبودم. اما شاید، اولین بار بود که عشق به امام حسین را در چهره ی تک تک عزاداران دیدم. هر که آمده بود برای علاقه به امام آمده بود. این عشق هست، تاثیرگذار و نافذ، به هیچ نحوی از بین رفتنی نیست. من، انسانهای عاشق را دیدم.
وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَعْبُدُ اللَّهَ عَلَىٰ حَرْفٍ ۖ فَإِنْ أَصَابَهُ خَيْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ ۖ وَإِنْ أَصَابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلَىٰ وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةَ ۚ ذَٰلِكَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِينُ
بعضی از مردم خدا را تنها با زبان میپرستند (و ایمان قلبیشان بسیار ضعیف است)؛ همین که (دنیا به آنها رو کند و نفع و) خیری به آنان برسد، حالت اطمینان پیدا میکنند؛ اما اگر مصیبتی برای امتحان به آنها برسد، دگرگون میشوند (و به کفر رومیآورند)! (به این ترتیب) هم دنیا را از دست دادهاند، و هم آخرت را؛ و این همان خسران و زیان آشکار است!
صفتهاي زيبا
امام حسین (ع):
هر كس اين پنج چيز را نداشته باشد از زندگی
بهره ای نمی برد: عقل، دين، ادب، شرم و خوش خلقی.
نيكوكارى
امام حسین (ع):
شخصی پيش امام حسين(ع) اظهار داشت: اگر نيكی
به نااَهل برسد تباه می شود؟ ايشان فرمودند: چنين نيست بلكه
نيكوكاری همچون رگبار است كه بايد به نيك و بد برسد.
حاجات مردم
امام حسین (ع): آگاه باشيد كه يكی از نعمتهای الهي بر شما حاجات و نيازهای مردم به شما است، پس از اين نعمتها بيزار نشويد كه برمیگردند و به جايی ديگر میروند.
منبع : http://www.emamhossein.com/bank%20hadis.htm
ایها القلب الحزین المبتلا --- فی طریق العشق انواع البلا
لیکن القلب العشوق الممتحن --- لا یبالی بالبلایا و المحن
سهل باشد در ره فقر و فنا --- گر رسد تن را تعب، جان را عنا
رنج راحت دان، چو شد مطلب بزرگ --- گرد گله، توتیای چشم گرگ
کی بود در راه عشق آسودگی؟ --- سر به سر درد است و خون آلودگی
تا نسازی بر خود آسایش حرام --- کی توانی زد به راه عشق، گام؟
غیر ناکامی، دراین ره، کام نیست --- راه عشق است این، ره حمام نیست
ترککان، چون اسب یغما پی کنند --- هرچه باشد، خود به غارت میبرند
ترک ما، برعکس باشد کار او --- حیرتی دارم ز کار و بار او
کافرست و غارت دین میکند --- من نمیدانم چرا این میکند؟
نیست جز تقوی، در این ره توشهای --- نان و حلوا را بهل در گوشهای
نان و حلوا چیست؟ جاه و مال تو --- باغ و راغ و حشمت و اقبال تو
نان و حلوا چیست؟ این طول امل --- وین غرور نفس و علم بیعمل
نان و حلوا چیست؟ گوید با تو، فاش --- این همه سعی تو از بهر معاش
نان و حلوا چیست؟ فرزند و زنت --- اوفتاده همچو غل در گردنت
چند باشی بهر این حلوا و نان --- زیر منت، از فلان و از فلان؟
برد این حلوا و نان، آرام تو --- شست از لوح تو کل نام تو
هیچ بر گوشت نخورده است، ای لیم! --- حرف «الرزق علی الله الکریم»
رو قناعت پیشه کن در کنج صبر --- پند بپذیر از سگ آن پیر گبر
وَلَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَىٰ مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ ۚ وَرِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَأَبْقَىٰ
و هرگز چشمان خود را به نعمتهای مادّی، که به گروههایی از آنان دادهایم، میفکن! اینها شکوفههای زندگی دنیاست؛ تا آنان را در آن بیازماییم؛ و روزی پروردگارت بهتر و پایدارتر است!
سورهی مبارکهی طه - آیهی ۱۳۱ - ترجمهی آقای مکارم شیرازی
از يکي از شبکههاي تلويزيوني آلماني تبليغي براي موبايلهاي جديد در حال پخش بود.
برف و سرما را نشان ميداد و بعد گوشي موبايل به تصوير کشيده ميشد و گوينده اعلام مي کرد کريسمس و دنيايي "آرام" و "صلحآميز" با موبايل فلان!
با جيبهاي پرپول، آرام و بيخيال در حال استراحت هستند. شب کريسمس کادو ميدهند و کادو ميگيرند. دور خانواده بوقلمون ميخورند و کيف دنيا ميکنند. شايد اصلاً در جريان نباشند که در همین دنیای آرام، يک گروهک تروريستي صدها نفر از هموطنان مرا به خاک و خون کشيدهاند. شايد تلويزيون براي اينکه اوقات آنها تلخ نشود مردم غزه را نشان ندهد که چطور با موشکهاي رژيم اشغالگر تکهپاره ميشوند. شايد...
واي که چه دل خوشي دارند اينها.
تلويزيون را خاموش ميکنم، و خيره به پنجره، به تفاوت زندگي مردم دنيا ميانديشم.
به نام خدا
سلام،
در را که باز می کنم، کسی منتظرم نيست...
جالباسی کـُتم را میگيرد، ديوار به من لبخند میزند، خانه در تنهاييم شريک میشود، کاناپه در آغوشم میگيرد، و من مهمان تلويزيون میشوم و يک دل سير نگاهش میکنم، و او برايم حرف میزند...
اينها، جای تو را گرفتهاند...
در اواخر ژوئن ۲۰۰۶ در دانشگاه امشال (دانشگاه ایلینوی ات اورابانا شمپین) بزرگداشتی برای استاد بزرگ علوم کامپیوتر برگزار شد. در این مراسم، که شصت و پنجمین سالگرد تولد گاگوئن هم بود، اساتید بسیاری درباره ی کارها و خدمات او سخنرانی کردند.
تنها سه روز بعد از این مراسم، گاگوئن فوت کرد...
اگر اجل کمی زودتر سراغش را می گرفت، شاید هرگز در چنین مراسمی حضور پیدا نمی کرد.
http://formal.cs.uiuc.edu/goguenFest