تبليغاتX
جمعیت کور و کچل‏های زاگال مقیم مرکز
مدتي است که هر وقت در زيارت عاشورا به "و لعن الله بنى اميه قاطبه" مي رسم گير مي کنم.
نمي توانم ادامه دهم، هر چقدر هم سعي مي کنم اين جمله را توجيه کنم جور در نمي آيد.
چرا قاطبه ي بني اميه لعنت شوند؟ چطور مي شود که تمامي جمعيت يک قوم از دم لعنتي باشند...
نمي دانم.
مگر ام حبيبه يکي از زنان پيامبر از بني اميه نبود؟ مگر طبق آيه ي "النّبي اولي بالمؤمنين من انفسهم و ازواجه امهاته" مومنين از بدگويي به زنان پيامبر بازداشته نشدند؟
نمي دانم.
مگر عمر ابن عبدالعزيز، از بني اميه نبود؟ مگر او نبود که به استاندارش نامه نوشت که فدک را به فرزاندان فاطمه پس بدهد؟
نمي دانم.
يعني اگر الان هم کسي از نسل بني اميه مانده باشد لزوماً لعنتي است؟
...
دامنه ي ندانسته هايم زيادند، و بدون آگاهي انسان خيلي راحت در دست اندازها گير مي کند.
+ نوشته شده در دوشنبه 29 مرداد1386ساعت 15:6 توسط سردار |

اواخر شب داشتم به البوم جدید استاد "غوغای عشق بازان" گوش میدادم. تا این که رسید به این بیت

به تو حاصلی ندارد غم روزگار گفتن
که شبی نخفته باشی به درازنای سالی

به حدی از زیبایی این بیت سر مست شدم که تا یک دو ساعت بعدش خوابم نبرد. یک بار دیگه بخونیدش! بی نظیر نیست؟ از نظر من که شاهکاره. من نمی دونم این سعدی چه جوری می تونه به این روانی شعر بگه.
بعد از این سعی کردم بدون اینکه به شعر نگاه کنم از حفظ بخونمش. تمام کلمات توی ذهنم بود اما هر جایگشتی که به ذهنم می رسید رو امتحان کردم باز جور نشد. دوباره که به بیت نگاه کردم دیدم که عجب استادیه این سعدی!
یه مثال دیگه از شعرهای همین آلبوم

ای بر در سرایت غوغای عشق بازان
همچون بر آب شیرین آشوب کاروانی

اینو هر کار کردم با دوبار خوندن حفظ بشم نشد. این سعدی با چنان استادی این کلمات رو کنار هم می گذاره که آدم باورش نمیشه.

اگر سعدی نبود ما الان چه جوری حرف می زدیم؟
+ نوشته شده در شنبه 27 مرداد1386ساعت 15:19 توسط احسان مموتی |

بعضی وقتها آدم فکر می کنه که این شعارهایی که میدیم، چه میدونم ، ما مهمون نوازیم ، خون گرمیم ، الیم ، بلیم ، همش کشکه آقا! کشک!
بلایی که ما سر این افغانی های بیچاره تو این ده بیست سال آوردیم ( از بیگاری در بدترین شرایط تا ...) کم نبود که حالا باید بکنیمشون سوژه لودگی و تحقیر تو این صدا و سیمای وامونده!
من نمی دونم کی اولین بار گفته ما ایرانیا مهمون نوازیم، ولی هرکی بوده زیادی از مرحله پرت بوده.
مهمون نوازی ؟ چه مهمون نوازی؟ این بدبختا تا میشده دهنشونو سرویس کردیم. کار با کمترین دستمزد، با حداکثر خطر ، بدون بیمه...
چقدر راهشون دادیم تو سیستم خودمون؟
شما توی این دانشکده چندین هزار نفری فنی یک افغانی میشناسین؟ چقدر اجازه دادیم بیان کارهای درست حسابی دست بگیرن؟ چند تا افغانی دیدید که سطح کاریش از آبدارچی بالاتر باشه؟ یعنی توی این چند میلیون آدم ، آدم حسابی پیدا نمی شده؟
الانم که برای سرگرمی شدن دلقک ملت برادر و مسلمان ایران.
اون وقت توی یه فیلم کافیه به ایرانی جماعت نازکتر از گل چیزی بگن، تا خدمونو از بمب گوگلی و امضاء پتیشن خفه نکنیم ول کن ماجرا نیستیم!


من اگر جای این آقای کاظمی بودم شعرمو از ملت ایران پس می گرفتم. لیاقتشو نداریم برادر!
+ نوشته شده در پنجشنبه 25 مرداد1386ساعت 23:57 توسط احسان مموتی |

اين دعا را راينهولت نيبور، يک آمريکايي گفته است:
God, give us grace to accept with serenity the things that cannot be changed, courage to change the things that should be changed, and the wisdom to distinguish the one from the other

خدايا، به ما آرامشي عطا کن که بپذيريم آنچه را که نمي تواند تغيير کند، دليري که تغيير دهيم آنچه را که بايد تغيير کند، و دانشي که اولي را از دومي تشخيص دهيم

خيلي قشنگ و تاثيرگذار است...
+ نوشته شده در دوشنبه 22 مرداد1386ساعت 18:12 توسط سردار |

دوست داشتم درباره فيلم «پاداش سکوت» يه چيزی بگم يا بنويسم، و جايي بهتر از اين جا پيدا نکردم.
موضوع فيلم رو ميدونستم : رفيق پرويز پرستويي موقع عمليات مجروح ميشه و برای اين که گروهان لو نره پرستويي مجبور ميشه سرشو زير آب کنه و رفيقش شهيد ميشه. بعدها پرستويي دچار عذاب وجدان ميشه و ميافته دنبال پدر رفيقش تا بهش بگه «من قاتل پسرتان هستم». قصه، قصه قشنگی بود. پرستويي هم که بود، برای همين مدتها منتظر اکران شدنش بودم.
يادمه که سر بنام پدر بغضم گرفته بود ولی از هماراهام خجالت ميکشيدم که گريه کنم... برای همين برای دومين بار در عمرم تنهايي رفتم سينما.
اما گريم نگرفت. اصلاً بغض هم نکردم. اصلاً تحت تأثير هم قرار نگرفتم! به نظرم همش تقصير کارگردانه. مثل «به آهستگی» فيلمش ريتم کندی داشت. بينمکی هايي مثل حضور علی انصاريان و خانم منشی مهرورز هم لايتچسبک بود. اگه قصه خوب باشه و عوامل همه حرفه ای باشند، اگه فيلم خوب درنياد، بدون شک تقصير کارگردانه.
اما پرويز پرستويي... بازيش محشر بود. مثل هميشه. شايد هم بهتر از هميشه. چند جا نقد خونده بودم که بازيش تو اين فيلم همون کليشه حاج کاظم آژانسه. اما اصلاً اينطور نبود. اگر نقش پرستويي شباهتی به کارهای قبليش داشته باشه، تا حدی شبيه «زير تيغ» هست، ولی اصلاً تکراری نيست. وسط فيلم بغلدستيم به بغلدستيش گفت : «لامصب اراده ميکنه، گريه ميکنه». راست ميگفت...
بهترين فيلمی که ديديد چی بوده؟ بهترين کارگردان؟ بهترين موسيقی متن؟ توی جواب اين سؤالها با هم اختلاف نظر داريم. اما به نظر شما بهترين بازيگر کيه؟ اختلافی نداريم...
+ نوشته شده در یکشنبه 21 مرداد1386ساعت 12:38 توسط صادق |

اونقدر روحیه م خرابه که حوصله هیچ کاری رو ندارم. داشتم دنبال جایی میگشتم که حرف بزنم. اما هیچکس نیست. گفتم بنویسم اما هیچ جا نبود. تا اینکه یادم افتاد یه وبلاگی داشتیم که الان کسی نمیخوندش. خوشحال شدم

برای اولین بار خوشحال از اینکه جایی هست که کسی نمیخونه

وقتی آدم نتونه دو کلام حرف بزنه که منظورش رو برسونه، وقتی سوء تفاهمها، اشتباهات، برداشتهای درست و غلط رو دائم بیارن جلوی چشمهات، خسته میشی. نه اینکه اینها بد باشه - اتفاقا خیلی خوشحال هم میشم، چون اشتباهات آدم مخفی نمیمونه از خودش.
اما اینکه برای هر صحبتی این اتفاق بیافته، وقتی نتونی ساده ترین حرفهات رو بزنی، همه میشه یه سوء تفاهم جدید

آزمایش خدا، آزمایشه. باید سر بلند بیرون بیای. اما وقتی درمونده میشی ...
میگن کسیکه مضطر میشهف چون در اوج وحدانیت قرار میگیره و جز خدا کسی رو مشکل گشا نمیبینه، "در اون لحظه" مستجاب الدعوه س. هرکی میخواد باشه، بار هر بار گناه و ...
بعضی وقتها دیگه فقط خدا رو صدا میزنم، اما یه نگاه میندازم به خودم و میخندم. وحدانیت. فقط خدا. میخندم به جهل خودم که خودم رو یکتا پرست میدونم در حالیکه یه دونه دل چسبیده به هزار و یک چیز. زیر و رو میکنم تا خدا رو پیدا کنم، اما نیست
فقط صدایی رو (صد هزار مرتبه شکر) میشنوم که میگه هستم، اما زیر تلی از غبار. کنار بزن میبینی. اما ای بنده بدان من تو را در هر حال میبینم و نگران توام

بعضی وقتها آرزو میکردم نعوذ بالله خدا جسمی داشت تا حقیقتا سر روی پاش میذاشتم. تنها کسی هست که با تمام لجن بودنت، ردت نمیکنه. بوی تعفن رو میشنوه، اما باز لبخند میزنه و میگه بیا.

وقتی مدیر جدید! قبول کرد با مرخصی در ایام اعتکاف، اونقدر ذوق کرده بودم که ...
ممنونم خدا - امیدوارم عمرم قد بده
دعام کنید - خیلی

ز بعد مردنم ای آتش عشق --- کنار قبر من شمعی بیافروز

همین تو ذهنم بود، خودتون هرجور حال میکنید اصلاحش کنید
+ نوشته شده در دوشنبه 1 مرداد1386ساعت 1:20 توسط علیرضا |