تبليغاتX
جمعیت کور و کچل‏های زاگال مقیم مرکز
کمي از گوشت بدنش را کندم، خوردم.
مدتي گذشت، حالم بد شد. داشتم بالا مي آوردم.
سراغش را گرفتم، حلاليت خواستم.
طرف گفت: "گوشت داده شده پس داده نمي شود."
اين هم از آخر عاقبت غيبت.
ناکس گوشت بدنش را هم احتکار کرده بود.
لعنت.
+ نوشته شده در دوشنبه 20 فروردین1386ساعت 11:41 توسط سردار |

من دارم دپرس می شم. فکر می کنم تقصیری دینیه که به من عرضه شده. آخر من نفهمیدم حجاب چقدر مهمه ؟ چقدرش خیلی مهمه ؟ چقدر مسائلی که در قرآن کم به اونها پرداخته شده مهمند ؟ چرا مسلمونای جاهای دیگه دنیا مثل ما فکر نمی کنند ؟ چرا حاصل مکتب فکری حوزه این میشه که به طرف سفارت انگلیس آجر پرت کنه ؟ چرا تو این مملکت نه کفر سر جاشه نه ایمان ؟ نه مدعی دین داری پیروی دینه نه ... . چرا هیچ کسی رو نمیشه دید که بگی آقا این داره از مکتب فکری ایکس به تمام و کمال پیروی می کنه ؟ چرا این آخوندا که به خیال خامشون می خوان منو مثل پیامبر اعظم ( که اسوه حسنه هست ) بکنن، حاصلش این میشه که من افسرده می شم ؟ چرا ؟ چرا من شاد نیستم ؟ چرا تبدیل شدم به یه آدم منتقد ؟ دو سال پیش اصلا از این حرفا نمی زدم. چقدر شاد بودم. عوام بودن و احساسی پیروی و عمل کردن بهتره یا استنباط عاقلانه و تحلیل کردن ؟ راستش تو این حد که من دیدم هر چی بیشتر سراغ این دومی رفتم ، بیشتر به پریشانی رسیدم. پیامبر اسلام هم اگه قرار بود مثل من و این آخوندای لا مذهب باشه که نمی تونست این همه آدم رو به سمت خودش جلب کنه!
این آخوندا اینقدر قوانین ذهنی برای آدم درست می کنند که آدم آرامشش رو از دست میده. ( علیرضا این علامت لبخند کدومه ؟ ) (؟) این سری یکی از دوستان با اطمینان می گفت در تحریر الوسیله امام نوشته اگه زنی موی سر مرد نامحرم رو ببینه ، حتی اگه به قصد لذت نباشه ، باز هم حرامه.
علامت لبخند.
بای
+ نوشته شده در چهارشنبه 15 فروردین1386ساعت 16:0 توسط جلال++ |

از هر دختری که بپرسی بهت میگه "پسرها خیلی بی ظرفيتندو...". قبول دارم که پسرایی که دخترا رو اسکل می کنند کم نیستند و یا خیلی هاشون چشمای هیز دارند اما . اما . دخترا هم معادلشون ضعف های دیگه ای دارند.
آقا اینا چرا اینقدر بی ظرفیتند ؟ خنده داره. خیلی هاشون ظرفیت علم رو ندارن. ظرفیت پول رو ندارن. در یک کلام ظرفیت قدرت رو ندارن.
دخترا اکثرا کوچیکند، اکثر دنیاشون قد یک کف دسته !
+ نوشته شده در چهارشنبه 15 فروردین1386ساعت 15:50 توسط جلال++ |

تموم شد. سال هشتاد و پنج تموم شد. با یک عالمه حادثه تلخ و شیرین

اما آقا خداییش عجب زاگالها دارن به خاموشی سیر میکنن - بابا بیاید حداقل همون کامنتهای خوشگل خودتون رو با اسم اونر بذارید

<وب قشنگی داری. لینکت کردم>

نه مفهوم وبلاگ و وب رو یدونه نه لینک رو. تازه خود آدم لینک میکنه. فک کن. آدم لینک بشه

سفرنامه شمال رو که رفتید بنویسید. منتظر داستانها زیابی شما و شما و البته شما هستیم. (من و حسین البته)

+ نوشته شده در چهارشنبه 1 فروردین1386ساعت 11:10 توسط علیرضا |