تبليغاتX
جمعیت کور و کچل‏های زاگال مقیم مرکز
(قسمت اول)

روزي روزگاري در سرزمين هاي دور، زاگال بخت برگشته اي بالاي درخت نشسته بود و هاي هاي ناله مي‎کرد. از بي‎وفايي‎هاي زمانه مي‎گفت؛ از بدي يار و کمي مال و منال. از اينکه با سالها درس خواندن مدرکش از بليط اتوبوس بي‎ارزش تر است، و کمتر از يک بقالي حقوق دارد. هاي هاي مي‎کرد و اشک مي‎ريخت...
تا اينکه ناله‎هاي زاگال به آسمانها رسيد.
فرشتگان در مجمع عمومي خود جمع شدند تا راه‎حلي براي نجات زاگال از بدبختي بيابند. آخر به اين نتيجه رسيدند که مجرب‎ترين آنان که در هيبت پيرزني جاافتاده بود به سراغ زاگال رود بلکه مشکلي از مشکلات او را حل کند.
فرشته به پايين درخت رفت.اشک‎هاي زاگال سرازير بودند و جويبارهايي در پايين درخت تشکيل داده بودند. او به کمک بالهاي خود به سمت بالاي درخت پرواز کرد. در راه به دليل ناتوان شدن بالها چندين بار نزديک بود زمين بخورد، اما خود را به بالا رسانيد.
زاگال از ديدن فرشته پير متعجب شد و با دهاني باز به او گفت:

( داخل پرانتز: اين داستان کپي رايت ندارد، زاگالها لطف کنند به سليقه ي خود داستان را جلو ببرند)
+ نوشته شده در یکشنبه 29 مرداد1385ساعت 11:28 توسط سردار |

دريافت تصنيف باصداي بيژني:
http://khorshid.ece.ut.ac.ir/~jkazemitabar/Music/DeldarMan.wav

بيا بيا دلدار من، دلدار من
در آ در آ در کار من، کار من
تويي تويي گلزار من، گلزار من
بگو بگو اسرار من ، اسرار من
بيا بيا دلدار من، دلدار من
در آ در آ در کار من، کار من
تويي تويي گلزار من، گلزار من
بگو بگو اسرار من ، اسرار من
تويي تويي هم کيش من، هم کيش من
تويي تويي هم خويش من، هم خويش من
هر جا روم با من روي، با من روي
هر منزلي محرم شوي، محرم شوي، محرم شوي
روز و شبم مونس تويي، مونس تويي
دام مرا خوش آهويي، خوش آهويي
اي شمع من بس روشني، بس روشني
در خانه ام چون روزني، چون روزني
...
+ نوشته شده در شنبه 28 مرداد1385ساعت 12:16 توسط سردار |

داره عروسی ها نزدیک میشه. معلومه دل تو دلشون نیست. اگه باشه خیلی زابیل هستن که اینجورین.

هادی که بهش نمیاد کسی رو دعوت کنه. اصلا انگار نه انگار یکسری رفیق داشته که اگه هیچ اشتراکی باهاشون نداشت، در زاگالی مشترک بود. میدونم میخواد جلو خانومش کم نیاره، اما هرکاری کنه و هرجا بره و هرچقدر هم تغییر قیافه بده، باز هم یه زاگاله. هادی جون انشاء الله خوشبخت بشید. البته هم دنیوی و هم اخروی.

حسین ک. هم دست از تلاش بر نمیداره. تازگیها دندونهاش زیاد درد میگیره! خیلی دوست داره دهنش دائم سرویس بشه!. توقعی ازش نداریم، اما خب از کنار تالار براش دست میزنیم. حسین جان حدیث هست که میگه مومنین آخرتشون رو درست کنن، خدا دنیاشون رو درست میکنه. انشاء الله هردو تون موفق باشید در این راه.

عبدالله هم بعد از غم هجران و دوری، انگار نه انگار که چند روز دیگه عروسیشه. چسبیده به پول و بر نمیگرده. تنها کسی هست که تا الان گفته تشریف بیارین. اما چه کنیم، یه کم دوره. باید یه گله زاگال راه بیافتیم بریم اونجا تازه کلی هم از اعتبار عبدالله کم میشه و از هم بدتر مجبور میشه یا ما رو انتخاب کنه یا خانومش رو!!!. عبدالله جان انشاء الله خونه هم پیدا میکنی. یادت نره پیامبر میگه هرکسی به همسرش بگه "دوستت دارم" خدا یه عالمه چیز بهش میده (یادم نیست دقیقا چی میداد!)

ممصادق رو که اصلا نمیدونم کجاس. فقط فهمیدم بعد از ماه رمضون میخواد جشن عروسی بگیره. اما خدا وکیلی انگار دوران نومزدنگ به این ممصادق چسبیده ها. ول کن نیست. بابا ول کن. ممصادق جان گل بالا، انشاء الله اول محبت معنوی خانواده ت رو بالا ببری بعد دنیای خوبی برای خانواده ت بسازی

 

من بدبختم که عروسیم تو همین 20-30 سال آینده هست. ای خدااااااااااااا

+ نوشته شده در پنجشنبه 26 مرداد1385ساعت 23:6 توسط علیرضا |

دريافت تصنيف با صداي منبري :
http://khorshid.ece.ut.ac.ir/~jkazemitabar/Music/Yadeto.wav

هر که دلارام ديد از دلش آرام رفت
چشم ندارد خلاص هر که در اين دام رفت
ياد تو می رفت و ما عاشق و بيدل شديم
پرده برانداختی کار به اتمام رفت
ماه نتابد به روز چيست که در خانه تافت؟
سرو نرويد به بام کيست که بر بام رفت
مشعله ای برفروخت پرتو خورشيد عشق
خرمن خاصان بسوخت خانگه عام رفت
عارف مجموع را در پس ديوار صبر
طاقت صبرش نبود ننگ شد و نام رفت
گر به همه عمر خويش با تو برآرم دمی
حاصل عمر آن دم است باقی ايام رفت
هر که هوايی نپخت يا به فراقی نسوخت
آخر عمر از جهان چون برود خام رفت
ما قدم از سر کنيم در طلب دوستان
راه به جايی نبرد هر که به اقدام رفت
همت سعدی به عشق ميل نکردی ولی
می چو فرو شد به کام عقل به ناکام رفت
+ نوشته شده در یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 18:47 توسط سردار |