تبليغاتX
جمعیت کور و کچل‏های زاگال مقیم مرکز

 

خدا آخر عاقبت این بچه رو بخیر کنه

+ نوشته شده در شنبه 20 خرداد1385ساعت 17:25 توسط علیرضا |

من تا حالا آدمهای زیادی رو دیدم. یعنی تا یه ماه پیش فکر میکردم که آدمهای زیادی رو دیدم. ولی نظرم عوض شد. در طول این یک ماهی که گذشت و ما روی دریا بودیم٬ کلی آدم جدید دیدم.

یه کارگر ساده... به سادگی آینه... با یه نامزد تو شهر خودش. پاشده و اومده رو دریا... سختی کار رو به جون خریده تا پول واسه عروسیش تهیه کنه... با تمام سادگیش میفهمه که روزی رو خدا میرسونه و هر چی که هست دست اونه... از زمونه شاکیه ولی شاکی به درگاه خدا. خدا وکیلی خیلی سخته آدم ۲۰ روز از زن و بچه ش دور باشه٬ اونم تو سخت ترین شرایط آب و هوایی. نه تفریحی نه دلخوشی و سرگرمی... هیچی. فقط آب! به من گیر داده بود: آقا مهندس(!) تو روخدا دست ما رو بگیر! منم ببر تهران! اونجا راحت تره... حداقل تلفن دارم که با نامزدم حرف بزنم... ما رو میگی... عرق شرم روی پیشونی تنها جوابم بود...

آدم خیلی موجود عجیبیه... همین کارگرا رو که میبینی توی ساعت کاری با لباسای درب و داغون و کثیف کارای سخت انجام میدن٬ وقتی ساعت کاری تموم میشد٬ میرفتن حموم٬ با تمام کم و کاستی های مالی که داشتن٬ بهترین لباسهاشون رو میپوشیدن و به اصطلاح خودمون تیپ میزدن... عطرای شابدولعظیمی میزدن و پیرهنشون رو میذاشتن توی شلوار و روی عرشه قدم میزدن و با هم گپ میزدن. میدونی اون موقع چه احساسی داشتم؟ احساسم این بود که این بابا٬ نه برای خوشایند من و یا دیگران٬ بلکه برای خوشایند خودش ( و یا حتی زن و بچه اش وقتی که دارن عکسهای محل کارشو تماشا میکنن ) این لباسها رو پوشیده... این جوری تیپ زده... و این عین صافیه! سگ این کارگر ساده با اون تیپش شرف داره به صد تای من و تو که تو خیابون واسه خوشایند چهار تا نفهم تر از خودمون عشوه میایم...

بشنوید از اون طرف:

یه مهندس نقشه برداری... فوق لیسانس دانشگاه تهران. از اون قیافه های اجق وجق. تو نگاه اول اگه ببینیش میگی اوه اوه... این از اون داغوناس... با این حال چون تو این یه مورد یه کمی تجربه داشتم٬ قضاوت رو واگذار کردم به آینده. چون میدونی٬ چندین بار این اتفاق برام افتاده بود. قیافه های تعطیل و اجق وجق ولی باطنهای پاک و خدایی. واسه همین گفتم بیخیال. بذار توی کار معلوم شه آقا چند مرده حلاجه. گذشت و گذشت و ما به اقتضای رابطه ی کاریمون بیشتر با هم صمیمی شدیم. بعد دو روز میفهمی که خب آقا اصلا تو کار نماز و روزه اینجور چیزا که نیست. خب باشه... نیست٬ ایشالا دلش پاکه... یه روز برمیگرده بهت میگه من اگه قرار بود نماز بخونم هر ۴۰ روز یه بار میتونستم نماز بخونم چون بعد مشروب خوردن نمیشه نماز خوند... پس مهندس ما عرق خورم از آب در اومده... بعد چند روز میشینه با افتخار از تجربیاتی برات تعریف میکنه که تو مسلک ما بهش میگن زنا. به قول بنیامین٬ اینم بمونه... روزای آخر بحث میشه و معلوم میشه که آقا به معاد و قیامت که اعتقاد نداره٬ هیچ٬ اصلا به خدا هم ایمان نداره! یه پا کافر اصیل! خدا کیه؟ قیامت دیگه چه مزخرفیه؟ بعد از مرگ همه جا سیاه میشه! پس لذت ببر تا وقت داری! این کلمات جواب دانشجوی فوق لیسانس نقشه برداری بود به سوال من که : جهان بینی تو چیه؟

میخوام اینو بگم: این مهندس ما٬ تو ناز و نعمت بزرگ شده. مدرسه خوب رفته٬ دانشگاه خوب رفته٬ اصلا داره تو شهر و محیطی زندگی میکنه که بمباران عقیدتی و سیاسی داره توش صورت میگیره. اطلاعات به سرعت پخش میشه٬ کوچکترین سوالی در هر زمینه ای براش بدون پاسخ نمیمونه. از اون طرف اون کارگر ساده تو لرستان٬ احتمالا تو یکی از شهرای مرزی بزرگ شده٬ نه امکاناتی٬ نه رفاهی نه اینترنتی٬ نه مدرسه ای٬ نه دانشگاهی...

این دوتا رو باهم مقایسه کنید. من و شما الان میدونیم که اسلام خوبه٬ کفر بده. پس در نهایت اون کارگره میره بهشت. اون مهندسه میره جهنم. سوال من اینطوری مطرح میشه: اینه ثمره ی هزینه ای که دولت در طی بیش از ۲۰ سال برای یه آدم میکنه؟ اونی که براش هزینه شده اندازه ی یه الاغ از دنیا نمیفمه. اونی که هیچی هزینه براش نشده٬ حداقلش اینه وقتی حقوق ۳۰۰ هزارتومنیشو میذارن کف دستش میگه خدایا شکرت!

این بود فوق لیسانس و دانشگاه و دانشجو؟ یعنی اگه یکی بره فوق لیسانس چقدر احتمال داره مثل این مهندس ما بشه؟ اگه این احتمال بالای ۱۰ درصد باشه٬ من بعید میدونم ادامه تحصیل بدم.

آقا یه سوال دیگه: پس کجای این نظام جمهوری اسلامیه ؟ اینجا که یکی از بالاترین مقاطع تحصیلی کشوره و به قول خودشون مهد مهندسی کشوره؟ پس چرا دانشجوهاش اینجوری میشن؟ جالب اینجاس که وقتیم یکی برمیگرده میگه اکثر دانشجوها به خاطر پاچه و دختر میان دانشگاه٬ به تیریج قبای آقایون بر میخوره... نه برادر من! من و شما رو هم ۵ درصد دانشجوهای دانشگاههای مملکت هم نیستیم! برو بقیه جاها رو ببین تا حساب کار دستت بیاد. اون بد بختی هم که این حرف رو زده اومده بود از خود مملکت و نظام انتقاد کنه که بر و بچس شاکی شدن که ما واسه دختر نمیایم دانشگاه. پس برو چند تا دانشگاه رو با چشم باز ببین تا قشنگ معنی کثافت کاری رو بفهمی. تو همین فنی خودمون چند تا هم جنس باز باشن خوبه؟ چند تا دختر و پسر هرزه باشن خوبه؟ با چشم باز نگاه کن! میفهمی که اوضاع از اونی که اون بابا گفته بهتر که نیست هیچ٬ بدتره.

من یه نتیجه میگیرم:

اونی که زیر دست این آقایون تربیت نشه و حرفای باباش تربیتش کنه٬ عاقبت به خیر بودنش گارانتی شده س.

اونی که زیر دست آقایون تربیت بشه٬ زیر ۵ درصد احتمال داره که عاقبت به خیر بشه.

شما بودید٬ کدوم رو انتخاب میکردید؟

+ نوشته شده در یکشنبه 14 خرداد1385ساعت 23:38 توسط اکبر آقا + اژدر آقا |

خدایا جیب پر پولی عطا کن بر من مسکین // به راه خیر آنرا بذل و بخشش کردنش با من
عطا کن دلبری شیرین سخن با چهره ای زیبا// به مهر آوردنش با تو ،عروسی کردنش با من
بده ویلای نوشهر و دو باغ پسته ی کرمان// صدور پسته و هر ساله ویلا رفتنش با من
سر پرموی ده تا چون جوانان جلوه گر گردم// به حمام رفتن و روزانه شانه کردنش با من
بمن دِه گنج قارون ،عمر نوح و چهره ی یوسف// شبی صد بار حمد و شکر ایزد کردنش با من
صدای دلکشی چون صوت آن داوودِ پیغمبر// عطا کن، روز و شب آواز زیبا خواندنش با من
دلی آکنده از مهر و تهی از کینه مردم// ببخشا بر من، آنرا وقف مردم کردنش با من
کَسی خواهم که بر زخم درونم مرهمی باشد// مهیا کردنش با تو ،به قربان رفتنش بامن
هزاران گله ی گوسفند و صدها گاو پر واری// بمن بخشیدنش با تو، به صحرا بُردنش با من
«
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را»// به خالش صد سمر قند و بخارا دادنش با من
مرا در روز محشر سوی جنت بُردنش با تو// به قربان پری رویان زیبا رفتنش با من
بمن آموز معنای حروف و واژه های سخت// مهیا کردن ابیات و نظم آوردنش با من
بِده «جاوید» را توش و توان گفتن اشعار// بدی ها را نِکوهیدن،ز نیکی گفتنش با من

+ نوشته شده در پنجشنبه 4 خرداد1385ساعت 21:51 توسط علیرضا |

تصویر یک زاگال٬ وقتی عاشق شده است

+ نوشته شده در دوشنبه 1 خرداد1385ساعت 14:4 توسط سردار |