تبليغاتX
جمعیت کور و کچل‏های زاگال مقیم مرکز
ولئن اذقناالانسان منارحمه ثم نزعناها منه انه ليوس کفور
"واگر مابشر را در دنيا به نعمت و رحمتي برخوردار کرديم تاشکر کند سپس چون کفران کرد آن نعمت از او بازگرفتيم سخت بخوي نوميدي و کفران درافتد"

آيه با اينکه کوچک است ولي آدم را تکان می دهد، به هم مي ريزد... ترابه خدا سرسري رد نشويد، کمي تامل کنيد. کفران نعمت، شکر نکردن نعمت هاي بيکرانش.

چقدر قشنگ می گويد مولانا:

گرسر هرموي من گردد زبان
شکرهاي تو نياد دربيان
+ نوشته شده در یکشنبه 24 اردیبهشت1385ساعت 22:0 توسط سردار |

آخرش که چی؟

اینایی که میرن خارج خداوکیلی واسه چی دارن میرن؟

چند درصدشون بطور خالص برای کسب علم و دانش ناب میرن اونطرف؟

من که هر چی فکر میکنم٬ میبینم تو ام آی تی هم آدم بره نمی ارزه اینجا رو ول کنه... آره بابا... فکر نکنی من از اون ناسیونالیستهام که جونم در بره عشق وطنم در نمیره٬ نه آقا... منم مثل بقیه... میفهمم ترافیک بده٬ آزادی خوبه...

ولی آخه به چه قیمتی؟ واقعا یعنی این همه سر و دستی که میشکنن تا برن اونور رو اینجا خرج میکردن خوشحال تر نبودن؟

حالم به هم میخوره از اینایی که میرن اونجا و عکسهاشون رو میفرستن... اینجا کالیفرنیاست... اینجا آتلانتاست... اینجا گورستان فلان برادر حرومزاده ی فلان احمق فرنگیه... اه اه...

جالب اینجاس که پسره رفته اونور٬ تنهایی٬ حالا بعد ۶ ماه پیغام داده که من دلم داره میترکه...

میگن برگرد٬ میگه نمیتونم کار دارم!

ای اون کارت ...

من میگم اگه برگرده غرورش خدشه دار میشه...

حالم بیشتر از اونایی به هم میخوره که میرن و ۵ سال یه بار برمیگردن ایران که به بقیه بگن واه واه٬ چقدر اعصاب آدم تو این مملکت کوفتی خورد میشه ... بعدشم میرن بیلیطشون رو یه هفته زود تر میگیرن که یعنی من دیگه اصلا نمیتونم اینجا تحمل کنم.

تو که میدونستی نمیتونی بمونی٬ غلط کردی برگشتی.

خوش به حال اونی که میره و دیگه بر نمیگرده. در ضمن عکس هم نمیفرسته!

 

+ نوشته شده در جمعه 22 اردیبهشت1385ساعت 21:29 توسط اکبر آقا + اژدر آقا |

بابا باریکلّا. آفرین، هزار ماشاء الله
آقا بچه ها کولاک کردن. یکی از یکی بهتر، یکی از یکی با استعدادتر. وقتی جوابهای کنکور اومد، خبر رتبه ها که پخش شد، همه خوشحال شدن. تقریبا همه ترکوندن. حتی من!!!

خدمتتون عارض بشم که ملت غیور یوتی پارتی ثابت کرد از هیچ قدرتی نمیترسه و به هیچ چیز تن نمیده. ملت یوتی پارتی ثابت کرد اگه بتونه زن بگیره، دیگه هیچ کس و هیچ چیز جلودارش نیست.
ممصادق زن گرفت همراه با فوق لیسانس، هادی زن گرفت رتبه 11 هوش شد. ولی بنده خدا این ع.ش، آخه ی. دلم سوخت. هم کار رو ول کرد. هم کنکور خراب کرد. هیچ دختری هم که نگاهش نمیکنه.

همینجا برای شکوفا شدن هرچه سریعتر و هرچه کاملتر استعدادهای زاگالی و کسب افتخارات هرچه بیشتر، همینجا آغاز به کار ستاد ازدواج رو با بهره گیری از آموزشهای اساتید مجرب (عقده ای، ممصادق، اونر گرام و ابا سکیوریتی و ...) و نیز کمکهای بی شائبه ی مهندس اکبر آقا + اژدر آقا اعلام میداریم. دوستانی که قصد ازدواج دارند (چه قبلا ازدواج کرده باشن و چه نکرده باشن) میتونن درخواستهای خودشون رو ابراز کنند تا در اسرع وقت رسیدگی بشه. ضمنا مبلغ 250 تومان هم وام جهت کرایه تاکسی داده میشود.

بیایید همه با هم وارد بازیهای پیچیده شویم
+ نوشته شده در چهارشنبه 13 اردیبهشت1385ساعت 21:58 توسط علیرضا |

بيکار نشسته بودم. يک قرآن کنار دستم بود، آنرا برداشتم. داشتم به جلدش نگاه می کردم که ناگهان چيزی به ذهنم رسيد: آقا دور از جون (!) فرض کن مردي. الانم مجلس ختمت است. خودت را بگذار جای قاری مجلس ختمت، سوره ی الرحمن رو باز کن و بخون.
شايد انديشه ی احمقانه ای بود، شايدم نبود. نمی دانم چرا به سرم زد. از اين فکرهايي که ناگهان به ذهن آدم خطور می کند.
در ذهنم عکسي را تجسم کردم که کنارش يک خط مورب سياه است، و افرادی که گريه می کنند. کمی ناراحت آور بود. شروع کردم: الرحمن علم القرآن.
به "فبای الا ربکما تکذبان" اول که رسيدم ، يک سری از گناه ها و اشتباهاتم جلوی چشمانم آمدند. عجب. کمی مکث، ادامه دادم.
به دومی رسيدم، يک سری گناه ديگر جلوی چشمانم رژه رفتند. سومی، چهارمي... ديگر نتوانستم. بغض گلويم را گرفت. اگر روزی ملک الموت از من بپرسد تو که اين همه نعمت داشتي چرا قدرشان را ندانستي و اين گناهان را در پرونده ات ثبت کردي، نمی دانم چه بگويم.
يا ارحم الراحمين... يا ارحم الراحمين، ارحمني وامحي ذنبي ...
+ نوشته شده در یکشنبه 3 اردیبهشت1385ساعت 22:53 توسط سردار |