تبليغاتX
جمعیت کور و کچلهای زاگال مقیم مرکز

جمعیت کور و کچلهای زاگال مقیم مرکز

مرگ


" الله يتوفي الانفس حين موتها والتي لم تمت في منامها فيمسک التي قضي عليها الموت و يرسل الاخري الي اجل مسمي ان في ذلک لآيات لقوم يتفکرون " ( سوره زمر آيه 42)

خداوند است که در وقت مرگ جانها را مي گيرد و نيز جان آنهايي را که به خواب رفته و هنگام مردن آنها فرا نرسيده است، پس جانهايي را که حکم مرگ بر آنها جاري شده در نزد خود نگه مي دارد و ديگران را تا زماني که معين است باز مي فرستد، در اين براي آنهايي که فکر مي کنند نشانه هايي روشن وجود دارد.

...

در دنیا هیچ چیز به بی وفایی خود دنیا نمی رسد. زندگی بزرگترین شوخی ای است که تاکنون شنیده ام، به راحتی ممکن است از ما گرفته شود. به خداوندی اش قسم به هیچ چیزی در این دنیا نمی شود دل خوش کرد. ممکن است منی که الان این را می نویسم فردا نباشم. نمی گویم «دور از جون»، «بلا به دور»، ... تصمیم گرفته ام دیگر از اینها استفاده نکنم. مرگ دو قدمی همه ی ماست.

می گویند که انسان از فردای خودش خبر ندارد، من با تمام وجودم احساس می کنم که از ثانیه ی بعد هم خبر ندارم. ثانیه؟ شاید صدم ثانیه، شاید هزارم ثانیه،...

...

ساعت چهار صبح، من، محمد حسین، در دفتر جراحی خوش تیپ و جوان. دکتر پاز لباس سبزجراحی به تن داشت. هنوز دهان بند جراحی به گردنش بود. به ما گفت که اوضاع بیمار وخیم است، باید با حقیقت روبرو بشویم. شاید بیمار فردا در این دنیا نباشد.
همان موقع، اگر کسی به ما می گفت که خود این جراح چهار ماه بیشتر در این دنیا نمی ماند، هیچ کدام باور نمی کردیم. جراحی که ناجی صدها نفر شد، و با اینکه در سلامتی کامل بود هم اکنون حتی جسدش هم در دسترس نیست.
مادر دکتر پاز می گوید که پسرم هنوز خیلی کارهای زیبا باید در این دنیا می کرد...

...

شاید نتوانستم در این چند ماه درسم را جلو ببرم. اما چیزهایی دیدم که شاید خیلی آدم ها سالها نبینند. در دانشگاه زندگی چیزهایی دیدم که آنقدر برایم شگفت آور بودند که فقط در فیلم ها تصور آنرا می کردم.

...

آقا! قدر لحظات را بدانید. ممکن است آینده ای مثل الان نباشد. ممکن است خیلی انسانها که اطراف شما هستند و دوستشان دارید فردا نباشند. این دنیا ارزش بدی کردن به دیگری ندارد. این حرف کلیشه ای نیست، ساده از کنارش نگذرید. کمکها و خوبی های شما هستند که می مانند، همه چیز شما رفتنی است.

  •  
  •  دسته بندي :

کریستو پاز


تا حالا شده که کسی در زندگی ات به تو این قدر کمک کرده باشد که خودت را تا آخر عمر مدیون او بدانی؟

دکتر کریستو پاز یکی از همین افراد است. دکتر جوان که یکی از چندین جراح مغز و اعصاب بیمارستان لوزان است (بود). نه فقط به خاطر مهارت در جراحی، نه فقط به خاطر تصمیمات درست و بجا، بلکه به خاطر صداقت، درستی و پاکی اش. به اینکه بارها نشان داد که به قسم پزشکی خود پایبند است، و تمامی تلاش خود را برای بهبودی بیمارش انجام می دهد. محض تشکر برای او فرشی خریدیم و اهدا کردیم، خوب می دانستیم که در برابر خدمات او هیچ است.

نمی دانم دکتر پاز چند نفر را از مرگ نجات داده است. اما داستان جوانمرگ شدن خود دکتر پاز یکی دیگر از انبوه اتفاقاتی است که در چند ماه اخیر دیده ام و قدرت درک آنرا اصلاْ ندارم. ای کاش روزی برسد که بتوانم حکمت حوادثی را که بر سرم آمده متوجه بشوم.

دیروز، نامه ای گرفتم از دکتر پاز، که برای مشاوره در فلان روز و ساعت به دفترش بروم. تلفن را برداشته بودم و با یکی از پزشکان بیمارستان در مورد وضعیت بیمار صحبت می کردم. به او گفتم که با دکتر پاز قرار ملاقات دارم. کمی تعجب کرد. گفت احتمالاْ دکتر پاز نبوده، یا قبل از سفرش این نامه را فرستاده است. پرسیدم چرا؟ جواب داد که دکتر پاز یکی از مسافرین هواپیمایی بود که چندی قبل در اقیانوس سقوط کرد.

چند بشکه آب یخ روی کل هیکلم خالی شد. قیافه ی مهربان و نگاه تیزش دکتر پاز در نظرم بود، و شبی که به من گفت که حال بیمار وخیم است، شاید بمیرد. و این فکر که الان او در این دنیا نیست.

تاکنون برای یک غیرمسلمان فاتحه نخوانده ام. اما ناخودآگاه برای دکتر پاز می خوانم. خیلی ناراحت هستم، گویا یکی از اقوام به رحمت خدا رفته است. نمی دانم مسیحی ها چه دعایی برای مرده می کنند، شاید مثلاْ بگویند با حضرت مسیح محشور شود. در هر صورت بهترین ها را برایش می خواهم، او به بنده های خدا در روی زمین خیلی کمک کرد، انشاالله خدا هم در آن دنیا کمکش کند.

خانواده برای او خیرات می کنند. حس عجیبی داریم، جراحی که جان عزیز ما را در شرایط سخت نجات می دهد، خودش چهار ماه بعد از عمل می میرد و جسدش اکنون در قعر اقیانوس است. مرگ و زندگی این قدر نزدیک هستند که ... بچه ها، دنیای عجیبی داریم. الان نمی توانم بیشتر بنویسم.

  •  
  •  دسته بندي :

معنويت


نماز ظهر مي‎خواندم.

صداي قرآن مي آمد. قرائتي شگفت انگيز، با لحني آرام و دلنشين. دل را مي‌برد.

نماز که تمام شد، ناخودآگاه جذب صدا شدم. کنارش نشستم. پسر جواني بود، به نظر عرب مي‌آمد. از مغرب، مصر، ... چه فرقي مي‌کند. يک صفحه از قرآن را مي‌خواند، بعد سرش را بالا مي‌گرفت و همان صفحه را از حفظ مي‌خواند.

پرسيدم چه مي‌کني؟ داري حفظ مي‌کني؟

گفت نه، دور مي‌کنم. مي‌خواهم براي رمضان هرچه بيشتر آماده باشم...

  •  
  •  دسته بندي : مذهبی

خوشبختی


 

خوشبختی، احساسيست حاصل از تمرين و ممارست در ديدن قسمت پر ليوان، حتی در زمانهايی که ليوان تقريباً خاليست.

 

 

  •  
  •  دسته بندي : دست نوشت

حلقه‌ی فساد - فيلم


به نام خدا

سلام،

اين فيلم کوتاه مرتبط با متنی است که قبلا نوشتم.

  •  
  •  دسته بندي : سفرنامه



سُريدم


  •  
  •  دسته بندي : درد دل